|
باسمه تعالي قال علی (ع) : طوبی لِمَن شَغَلَه عیوبه عن عیوب الناس ابتدا همه شما عزیزان نمازگزار و خودم را به رعایت تقوا و پرهیزکاری،تبعیت ازاوامر حضرت حق و ترک محرّمات و گناهان سفارش می کنم. در ادامه بحث خطبه های اول،پیرامون رموز موفقیت برای تأمین سعادت دنیا و آخرت ، نکته ای دیگر را در این خطبه عرض می کنم و آن عبارت است از شناختن عیبهای درونی و اینکه انسان به عیوب خودش واقف،بصیر و بینا شود و در صدد اصلاح خویش برآید. به دنبال بحث قبل در خطبه گذشته، پیرامون شناخت نفس و معرفت به خویشتن عرض کردم ، یکی از شاخه های شناخت خویش و عیب و نقص و کارهای خلافی است که انسان انجام می دهد. کسانی که بتوانند همه عیوب خودشان را بشناسند و به نقایص و عیوب خودشان پی ببرند، در صدد اصلاح بر می آیند و اینگونه هم در پیش چشم مردم آبرومندتر زندگی خواهند کرد و هم در نزد حضرت حق و آن کسی که تأمین کننده سعادت انسان است آبروی بیشتری پیدا خواهند کرد. گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق / بهتر ز دیده ای که نبیند خطای خویش اگر انسان کور ظاهری باشد بهتر از این است که نسبت به عیوب خویش نابینا باشد، چون به هر حال طبیعی است که انسان یک سری نقایص و عیوبی در درون خویش دارد و به قول معروف، خدا بی عیب است . معصومین (ع) هستند که از گناه پاک هستند، نه سیئات و عیوب اخلاقی دارند و نه گناهی که منجر به قصور خُلق و بدرفتاری شود و آن هم عیبی دیگر برای انسان محسوب می شود. همه افراد – غیر از ائمه معصومین (ع) - به شکلی و تا حدی گرفتار این گونه معایب هستند و خوش به حال کسی که در صدد برآید عیوب خود را بشناسد و شناختن عیب به این است که گاهی انسان در رفتار دیگران مطا لعه می کند و اگر دقت کند آنچه را که در دیگران عیب می بیند، در خود او هم هست مثلاً اگر کسی ببیند که پرحرفی دیگران را خسته می کند، فرد باید به خودش مراجعه کند که آیا این پرحرفی در من هم هست و آیا من هم این عیب را دارم؟! و اگر عیبی را در دیگران دید در خودش نیز جستجو کند که ببیند این عیب در او هم وجود دارد یا نه؟راه دیگر درخواست کردن از دیگران و سوال کردن از مردم است تا مردم و دوستان عیب انسان را به او بگویند؛ در صدر اسلام مرسوم بود گاهی مسلمانی بین دو نماز یا بعد از دو نماز در مسجد بلند می شد و در خواست می کرد که خدا رحمت کند بنده ای را که عیب من را به من اعلان کند و بفهماند: طوبی لِمَن أهدی إلیّ عیوبی؛ مرحبا و آفرین به کسی که عیوب من را به من هدیه کند. در واقع اگر کسی عیبشان را به آنها می گفت، آن را به عنوان هدیه دوست می شناختند!بعضی مواقع انسان در صحبت دشمن می تواند عیب خودش را بشناسد،گاهی تنها، دوستان نمی توانند عیوب ما را تشخیص دهند چون با دید دوست نگاه می کنند و ممکن است عیب را به عنوان عیب نبیند ولی دشمن حتی عیوب ریز و کوچک انسان را هم می بیند و انسان از حرف دشمن می تواند عیب خود را بشناسد یعنی این که دشمن در رابطه با انسان حرفی می زند و فرد نباید قضیه را حمل بر این کند که او دشمن است و همه چیز می گوید، نه اینگونه نیست و گاهی عیوب واقعی که انسان گرفتارش است بر زبان دشمن جاری می شود و انسان بایددر صدد باشد که از این طریق عیوب خود را بشناسد و بعد از شناسایی در صدد اصلاح آن برآید و عیب را از خود رفع و دفع کند و این چیزی است که در روایات معصومین مورد توجه است چنان که حضرت علی (ع) فرمود: أعقل الناس مَن کان علی عیبه بصیراً ؛ عاقل ترین مردم کسی است که به عیب خودش بصیر و بینا باشد. گاهی بعضی اینگونه هستند که عیبی را که در خودشان هست نمی بینند و لی ظریف تر از آن در دیگران وجود دارد و ان را به خوبی می بیند، این روش صحیحی نیست، عیب جویی دیگران و عیب ندانسن آن در وجود خود، نقص بزرگی است. ما نباید در رابطه با دیگران دنبال عیب جویی باشیم که فلانی چه عیب و نقصی دارد و به چه گناهی مبتلا است و چه برنامه ای در زندگی فردی،خانوادگی و اجتماع دارد، این امور به ما مربوط نیست ولی وقتی در صدد اصلاح هستیم آن چیز دیگری است و راهش تذکر به خود فرد و نهی از منکر است و پیغمبران (ع) همه این برنامه را داشتند و این نقل قول پیامبری است که قرآن مجید نقل کرده که : من در صدد اصلاح هستم؛ اگر هدف اصلاح دیگران باشد مانعی ندارد ولی باید عیب را فقط به خود فرد گفت نه اینکه به هر کسی رسیدی بیان کنی. ما در رابطه با مردم موظفیم اصلاً عیب جویی نکنیم و اگر بر عیب و نقصی در وجود کسی واقف شدیم، مأموریم آن عیب را بپوشانیم چرا که عیب پوشی از صفات خوب و پسندیده حضرت حق است و و ما هم مأموریم خود را به این صفت متّصف کنیم؛ اگر قرار بود که هرکس هرچه از دیگران می داند بگوید و این کار، کار خوبی بود، خدا هم باید هر عیبی از ما می دید و می شناخت و هر گناه کوچکی که از ما خبر داشت برای دیگران برملأ می کرد در حالی که او ستّار العیوب است و عیب ها را می پوشانَد و ما هم باید این صفاتی را که خداوند دوست دارد و متّصف به آنهاست را در وجود خود تقویت کنیم. ما نباید به دیگران بپردازیم چرا که گاهی به مراتب ،خودمان بدتر از آن کسی هستیم که مورد عیب جویی واقع می شود و ما در صدد بیان عیوب دیگران هستیم در حالی که گاهی اینگونه است که گفته شده : سیر یک روز طعنه زد به پیاز / که تو مسکین چقدر بد بویی / گفت از عیب خویش بی خبری / زین ره از عیب خلق می جویی! پس انسان نباید مثل آن سیر باشد که به پیاز طعنه زد،یعنی ما باید به فکر خودمان باشیم و عیب خود را بشناسیم و در صدد اصلاح آن برآییم و تا زمانی که خود را اصلاح نکرده ایم به عیب دیگران نپردازیم.در روایت پیغمبر اکرم اسلام (ص) در ضمن کلمات مفصلی برای علی مرتضی (ع) چنین فرمودند: مادمتَ لا تری ذنوبک قد غفرت فلا تشتغل بعیوب غیرک؛ مادامی که گناهان خودت را بخشیده شده و آمرزیده نیافتی، مشغول عیب جویی دیگران نباش. باید به فکر این باشیم که خود و عیوبمان را بشناسیم و در صدد رفع آنها برآییم تا در نزد خدا قرب و منزلتی پیدا کنیم. نسبت به دیگران هم باید عیب پوشی داشته باشیم و اگر متوجه عیبی شدیم حق نداریم آن را برای دیگران بیان کنیم، عیب پوشی از صفاتی است که خداوند به آن توصیه کرده است. عقل سبب پوشاندن عیوب و پرده داری در این قضیه است. همه ما گرفتار عیب و نقصیم، اگر قرار باشد که عیوب افشا شود و به تعبیر این روایت معروف که: لو تکاشفتم ما تدافنتم؛ پرده از معمای افراد برداشته شود و مردم شما را بشناسند جنازه هایتان را هم از روی زمین برنمی دارند. اگر هر چیزی را که وجود دارد را همه بفهمند دیگر کسی جواب سلام دیگری را هم نخواهد داد. این عنایت خدا در حق ماست که بدی های ما را پوشانده بنابراین ما نیز باید عیب دیگران را بپوشانیم همانطوری که عیب خود را می پوشانیم. آیا دیگران حق دارند اگر فرد خطایی یا گناهی مرتکب شد آن را به دیگران بگوید؟! آیا حتی بعد از ازدواج فرد حق دارد هرگونه گناه و اشتباهی را که در زندگی اش بوده برای همسر و یا دیگر اطرافیانش نقل کند؟! هرگز چنین نیست و هیچ کس حق ندارد عیب خود و افراد دیگر را برای کسی نقل کند؛ نقل کردن گناه هم گناه محسوب می شود و خداوند کسانی را که دوست دارند اشاعه فحشا شود و گناه گسترش پیدا کند را مذمّت می کند؛ از مصادیقی که برای این قضیه در تفاسیر نقل کرده اند اینکه کسی گناهی را انجام داده و خلاف شرع را مرتکب شده نباید آن را برای دیگران بگوید بلکه باید در پیشگاه خداوند بگوید و از خدا طلب مغفرت کند تا خدا هم او را ببخشد. عیب جویی حتی از عیوب خود انسان و بیان نکردن ان برای دیگران در زندگی انسان تأثیرگذار است و فرد می تواند در جامعه آبرومند زندگی کند.خدا ما را دوست داشته و دستور داده که اگر گناهی هم مرتکب شدیم از او بخواهیم ما را ببخشد و آن را برای افراد بیان نکنیم تا آبروی ما حفظ شود؛ حفظ آبرو برای انسان لازم است و کسانی که گناه خود را برای دیگران نقل می کنند، مذمّت شده اند. اگر انسان در صدد این باشد که عیب خود را بفهمد و خود را بشناسد دیگر عیوب دیگران خیلی پیش چشم او جلوه نمی کند اما اگر به فکر این باشد که من از دیگران پاک ترم و هیچ مشکلی ندارم و آدمی بهتر از من در در عالم وجود ندارد، آن وقت متوجه دیگران و عیوب آنها می شود و به عیوب خود نمی پردازد؛ در حالی که در روایت چنین بیان شده که: کسی که لغزشهای خود را بداند و نسبت به آنها آگاهی داشته باشد، لغزشهای دیگران پیش چشم او کوچک به حساب می آید، چون می بیند که خودش نیز به عیوبی گرفتار است. امیدواریم که خداوند به همه ما، پیر وجوان، مرد و زن، این توفیق را عطا کند تا خود را بشناسیم و و عیوب خود را بفهمیم و در صدد اصلاح آنها برآییم و اگر خطایی مرتکب شدیم، جبران کنیم تا مورد رحمت و لطف حضرت حق واقع شویم. إن شاء الله.
ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:53  توسط ستاد
|
باسمه تعالي قال علی (ع) : أفضلُ العقلِ معرفهُ الانسانِ نفسَه فمَن عَرفَ نفسه عَقَل و مَن جَهلَها ضَلَّ. ابتدا همه شما عزیزان نمازگزار، برادران و خواهران و خودم را به رعایت تقوی و پرهیزکاری،عمل به دستورات ذات مقدس حق و ترک محرّمات و گناهان سفارش می کنم. بحث در رابطه با رموز موفقیت بود،یکی دیگر از رموز موفقیت انسان در عرصه زندگی،بحث معرفت و شناخت خود انسان و معرفت نفس است. اگر انسان خودش را آن گونه که هست،بشناسد،ضعف و توانایی های خودش را بداند،جنبه های نقص و کمال خود را تشخیص دهد،موقعیت های مختلف فردی،اجتماعی،سیاسی،علمی و همه موقعیتهای خود را درک کند می تواند در حدّ خودش به کمال نهایی که برای او در نظر گرفته شده برسد. گاهی مشکل مردم،خود کم بینی است یعنی توانایی ها و استعدادهای خودشان را نمی شناسند و گاهی بیشتر از حدّ توان، خودشان را باور دارند و به قول معروف از خود راضی هستند. در رابطه با شناخت خویشتن، مطالب در آیات و روایات فراوان است، از جمله در همان روایتی که خواندم امیرمومنان (ع) می فرماید:عقل برتر این است که انسان خود را بشناسد و فرمود: کسی که خود را بشناسد، خردمندانه حرکت می کند و آن فردی که جاهل به خویشتن و قدر و منزلت خویش باشد گمراهی و ضلالت متوجه او خواهد بود؛اینکه انسان خود را نشناسد و خودش را گم کرده باشد، آفت بزرگی برای او خواهد بود. همچنین امیرمومنان (ع) فرمود: أعظمُ الجهلِ،جهلُ الإنسان علی نفسه؛ بزرگترین جهل انسان این است که از امور مربوط به خودش آگاهی نداشته باشد و خودش را نشناسد.خداوند بستر را برای رشد و تکامل انسانی که آفریده، فراهم کرده و استعدادی برای او فراهم کرده که می تواند از حدّ فرشته و مَلَک هم بالاتر برود و به جایی برسد که فرشته هم نتواند گَرد راه او را جمع کند. گفت گبری را بِپَر اندر پی ام / گفت رو رو من حریف تو نی ام؛ یعنی گفته شده که من نمی توانم همراه تو پرواز کنم و تو ( انسان) طاقت، ظرفیت و توان بیشتری داری. اما انسان گاهی خودش را گم می کند و در حدّ یک حیوان از خودش انتظار دارد و به خورد ،خوراک، استراحت و زندگی عادی و معمولی می پردازد در حالیکه توان بشر خیلی بیشتر از این حرف هاست. در روایت تأکید بر معرفت تا آنجاست که حتی معرفت و شناخت خدا را هم متوقف کرده بر شناخت خودِ انسان، به طوری که هر کس خودش را بشناسد، خدای خودش را می شناسد: مَن عَرَفَ نَفسه فقد عَرَفَ ربّه. شناخت خویشتن به عنوان مقدمه ای برای شناخت خدا مطرح است، اگر انسان در این قضیه دچار نقص شود و خود را کم بگیرد و برای خود ارزشی قائل نشود و این توانایی را در خودش احساس نکند نمی تواند خودش را بشناسد، همان توانایی به تعبیر امیرالمومنین ( ع) که فرمود: تو خیال می کنی که موجود کوچکی هستی در حالی که عالمی بزرگ در تو نهفته است باید خودت را بشناسی. متأسفانه مردم،جوانان و دانشمندان ما قبل از انقلاب دچارمشکل خود کم بینی بودند و امام آمد و به مردم این باور را داد که ما می توانیم دست خالی هم در مقابل استکبار بایستیم و این باور را در وجود ما تقویت کرد و امروزه در دنیا به عنوان یک قدرت مطرح در جهان وجود داریم؛ در توانایی های فردی هم قضیه همینطور است،انسان یک موجود ضعیف نیست که توانی نداشته باشد و استعداد رشد در او نباشد البته قرآن مجید در بعضی از جهات، انسان را ضعیف معرفی کرده ولی آن چیزی غیر از بحث توجه به توانایی های خویشتن است وفعلاً اینجا، جای بحث آن نیست.این مطلب را می خوام عرض کنم که ممکن است گاهی انسان دچار خود کم بینی شود و این قضیه برای انسان حقارت ایجاد می کند و او را دچار یک سری عقده های درونی می کند. ما مِن رجل ٍ تکبّر أو تَجبر إلّا لِذلّه تجدها فی نفسه؛هیچ کس تکبّر و خودخواهی پیشه نمی کند مگر اینکه ذلّت،کوچکی و حقارتی در خود احساس کند. فردی که تحقیر شود انتظار هرگونه عمل ناشایستی را می توان از او داشت، این یک طرف قضیه است که مشکل ایجاد می کند طرف دیگر اینکه انسان بیشتر از توانایی و استعدادش، خودش را قبول داشته باشد و دچار عُجب و غرور شود که این هم بیشتر از آنکه فرد گرفتار خودکم بینی شود خطرهای فراوان دارد. در روایات برای فرار از عُجب و خودبرتربینی روایات فراوان و متعددی است که به بعضی از آنها اشاره می کنم. حضرت علی (ع) فرمود: العُجبُ نصفُ العقل؛ عُجب نشانه این است که انسان عقل کامل ندارد. آن فردی که زیادی خودش را قبول دارد و به قول معروف از خودراضی است، فکر می کند همه چیز را می داند، همه کارهای خوب را انجام داده و همه کارها از عهده او برمی آید و این عُجب است و داشتن نصف عقل و در واقع در وجود کسی که عُجب وجود دارد عقل کامل وجود ندارد. عُجب راه رشد و کمال انسان را می بندد. اگر باور انسان این باشد که همه علم،فهم و عقل دنیا را ندارد از عقل دیگران استفاده می کند و با سایرین مشورت می کند و از آنها نظر می خواهد و و اینگونه می تواند راه رشد و کمال را طی کند، اما اگر این فکر و باور برای او باشد که من خودم می فهمم و چه کسی بیشتر از من عقل و دانش دارد و علم و دانش چه کسی بیشتراز من است این حالت سدّ و مانعی بر سر راه رشد و کمال او خواهد بود؛ الإعجابُ یمنعُ مِن الإزدیاد؛ کسی که دچار عُجب باشد از ازدیاد و رشد و کمال او جلوگیری می کند و نمی گذارد رشد بیشتر داشته باشد. آن فردی که می گوید: من همه چیز را می دانم و تحصیلم به حدی رسیده که فارغ التحصیل هستم و دیگر مطالعه نمی کند،از علم دیگران نیز استفاده نمی کند و از دیگران سوالی ندارد در حالیکه انسان هر جا برسد و هرچه علم و اطلاع داشته باشد باز هم راه وجود دارد و هنوز خیلی راه مانده که فرد آن راه ها را نرفته است، هنوز اختراعات و اکتشافات و رشد علم و تکنولوژی کشف نشده،مانده و باید دید بشر به کجا رسیده و چه به دست آورده است ؟! در این عالم که می گویند رشد علم به لحظه و ثانیه رسیده تا زمان ظهور امام زمان (عج) بیشتر از یک حرف از بیست و هفت حرف علم کشف نمی شود و با ظهور حضرت بقیه آنها ظاهر می شود، یعنی هنوز راه برای فهمیدن خیلی زیاد است و آن کسی که گرفتار عُجب شود مانع از ازدیاد می شود و این مانع از آن می شود که فرد به سوی رشد و کمال حرکت کند و از طرفی کسی که زیاد از حد، خود را قبول داشته باشد از دیگران هم توقعات زیادی دارد و این باعث می شود که دشمن زیاد پیدا کند. امام هادی (ع) فرمودند: مَن رَضی عن نفسه کَثُرَ الساخطون علیه؛ کسی که از خودراضی باشد دشمن زیاد پیدا می کند و در واقع دشمنی دیگران را به سوی خودش جلب و جذب می کند و این به خاطر این است که بیشتر از آنچه که هست خودش را قبول دارد لذا به دنبال آن از دیگران هم توقع بیش از حد دارد.امیرالمومنان (ع) فرمود: المُعجبُ لا عقلَ له؛ کسی که گرفتار عَجب باشد عقل ندارد،یعنی اگر انسان عاقلانه فکر کند، حد و اندازه خودش را می شناسد. در روایتی دیگر فرمودند: العُجبُ رأس الحماقه؛ بالاترین حدّ احمقی این است که انسان دچار عُجب شود. نه عُجب و از خودراضی بودن مناسب است و نه آن حالت که انسان دچار خودکم بینی شود و احساس حقارت کند و اینکه ارزشی برای خود قائل نباشد و خیال کند نمی تواند در جامعه جایگاهی داشته باشد و هیچ کاری از عهده او بر نمی آید، هر دو حالت آن بد است. انسان باید خود را در حدّ آنچه که ست بشناسد و استعدادهای خود را شناسایی کند، ضعف و نقصهای خود را بداند، موقعیت های فردی اجتماعی و سیاسی خود را بشناسد و در حدّ خودش حرف بزند، از خود انتظار داشته باشد و در حدّ خودش نیز برای رسیدن به کمال تلاش، کارو کوشش کند. آنچه را که حضرت می فرماید: این است که برترین عقل این است که انسان خودش را بشناسد، این خودشناسی بحث طولانی و مفصلی در مباحث اخلاقی دارد و به لحاظ اهمیت و جایگاهی که دارد اگر انسان بخواهد موفقیتی در زندگی داشته باشد باید به این بحث و نکته توجه داشته باشد. اگر جوانان عزیز خودشان و موقعیتشان را بشناسند و اینکه الان در چه موقعیتی، در کدام کلاس درس و سر کلاس کدام استاد است و چه می تواند داشته باشد می تواند در مدت کوتاهی با استفاده از لحظات عمر تغییراتی داشته باشد که تا پایان زندگی همراه او و رفیق راه او باشد و اینها جزء نفس است و معرفت خویشتن. جوان دانشجو،محصل ، دانش آموز و جوانی که مشغول تحصیل است باید موقعیت خود را بشناسد، به هر حال دیگران دارند از او حمایت می کنند، دولت،وزارتخانه ها،واحدهای آموزشگاهی و دانشگاهی دارند عرصه ها را برای رشد فرد فراهم می کنند،اگر فرد موقعیت و خودش را نشناسد و وقتش را به بطالت بگذراندو وقت را در اموری سپری کند که چیزی جز بدبختی عائد او نمی شود. جناب آقای قرائتی تعبیری داشتند که نمی دانم گوش کردید یا نه، ایشان گفتند: وارد ماشینی شدم فردی گفت: شیخ آمد موسیقی را روشن کنید و به راننده توصیه کرد که موسیقی را روشن کند، من هم فکری کردم و گفتم: صرف نظر از حلال و حرام بودن موسیقی، حرف من این است که این فردی که دارد این برنامه را اجرا می کند فرد رقاصه ای است و ارزش من و عمرم بیشتر از این است که وقتم را در اختیار یک رقاصه بگذارم، من که می توانم از وقتم بهتر استفاده کنم چرا عمرم را اینگونه صرف کنم؟! انسان باید به امکاناتی که دارد توجه کند، حضرت علی (ع) در جوانی از عمرش استفاده صحیح کرد و کاری کرد که گفته شد:ضربة علی (ع) یوم خندق أفضل مِن عبادة الثقلین؛ ضربه علی (ع) در روز خندق، از عبادت جن و إنس برتر است و همان یک لحظه کار حضرت ارزش زیادی دارد. در واقع حضرت از توانایی اش در حدّ خودش استفاده کرد و حال اگر ما کاری مثل کار حضرت علی (ع) نمی توانیم داشته باشیم مثل سایر علماء، دانشمندان،نوابغ روزگار و مخترعین بزرگ که می توانیم کاری انجام دهیم؛ ببینیم آنهایی که قدمهای بلندی را در راستای خدمت به بشریت انجام دادند،چکار کردند؟ آنها از استعداد خدادادیشان استفاده کردند و خود و توانایی هایشان را شناختند. باید مقداری بیشتر به این بحث و مطلب توجه کرد،قرار است خطبه زیاد طول نکشد و من زیاد خدمت عزیزان توضیح نمی دهم. إن شاء الله که زمینه و مقدمه ای باشد برای بازشناسی توان و استعدادهای فردی،جسمی،روحی و جنبه های معنوی تا زمینه رشد و کمال همه بیش از پیش فراهم شود إن شاء الله.
ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:22  توسط ستاد
|
باسمه تعالي قال علی (ع) : التودّد نصفُ العقل ابتدا همه شما عزیزان نمازگزار و خودم را به رعایت تقوا که بهترین زاد و توشه برای انسان در عرصه زندگی و سفر قیامت است سفارش می کنم. یکی از رموز موفقیت انسان، داشتن مهر ومحبت نسبت به همگان، دوست داشتن مردم و اظهار محبت نسبت به اطرافیان،زیردستان،افراد بالا دست و همکار یا بستگان و خویشان و علی الخصوص نسبت به اطفال و کودکان است. آن کسی که دارای معرفت و دوستی باشد و با همه برخورد محبت آمیز داشته باشد زندگی اش با زندگی دیگران متفاوت است؛ اگر شما ببینید کاسب و تاجری که خوش برخورد و متبسم است و با دیگران با مهر و محبت رفتار می کند، مشتری زیادترو بازار گرمتری دارد تا آن فردی که همیشه عبوس باشد و چهره در هم کشیده باشد. معلمی که سر کلاس با بچه ها گرم می گیرد و با مهر و محبت با شاگردان رفتار می کند، شاگردانش او را بیشتر دوست دارند و به کلاس درسش علاقه بیشتری نشان می دهند،آن معلم هم در امر تدریس موفق تر است و شاگرد با عشق و علاقه سر کلاس او حاضر می شود. در کل هرکس در هر کار و برنامه و شغلی که دارد اگر با ارباب رجوع و کسانی که با آنها سر و کار دارد،محبت آمیز و به اصطلاحی که دولت آقای احمدی نژاد عنوان کردند ، مهرورزی پیشه او باشد قطعاً در جلب محبت دیگران،همکاری سایرین یا تحمل بعضی نقصها و کمبودها – اگر وجود داشته باشد- تأثیر گذار است. ما باید نسبت به همگان بخصوص نسبت به فرزندان محبت داشته باشیم. به مناسبت اینکه روز گذشته روز جهانی کودک بود، اجازه دهید مطالبی را در این رابطه خدمتتان عرض کنم چرا که در روایات ما اظهار محبت نسبت به فرزندان و بخصوص بوسیدن فرزند دارای اجر معرفی شده است؛پیغمبر اکرم اسلام (ص) فرمود: مَن تََقَبّلَ وَلَده کَتَبَ الله عزّوجلّ له حَسَنَه؛ کسی که فرزندش را ببوسد، خداوند بزرگ حسنه ای در اعمال او می نویسد؛.و مَن فَرَّحه فرَّحه الله یوم القیامه؛ کسی که فرزندش را خوشحال کند،خداوند روز قیامت او را خوشحال می کند؛ اگر بچه محبت ببیند وقتی که بزرگ شد نسبت به سایرین محبت خواهد داشت،افراد درس محبت را در دوران کودکی از پدر و مادر می گیرند و بعداً می توانند این مِهر را نثار دیگران کنند. حضرت رسول اکرم (ص) جایی بودند حسنین (ع) نیز در خدمت ایشان بودند و پیغمبر اکرم (ص) حسنین (ع) را می بوسیدند،فردی که در محضر حضرت بود گفت: آقا خدا دَه بچه به من داده و هر ده تا را بزرگ کرده ام اما تا بحال یک بوسه به صورت هیچکدام نزده ام؛ پیغمبر اکرم اسلام (ص) فرمود: خداوند رحمت در دل تو قرار نداده واهل محبت نیستی و آدم بی محبتی هستی،دلیل نَفس وجود توست و این که فرزندت را نبوسی، برای تو بزرگی ، بزرگواری و عظمت محسوب نمی شود. زمانی دیگر پیغمبر اکرم اسلام (ص) در حال نماز بود،حسین بن علی (ع) کوچک بود، در حالی که پیغمبر(ص) در سجده بودند روی گردن و پشت حضرت سوار شد و پا تکان می داد،حضرت آهسته او را زمین گذاشت و نشست و مجدد به سجده رفت و باز همان حالت تکرار شد ولی هیچ خشونتی از حضرت مشاهده نشد، بعد فردی به حضرت گفت: این حرکتی که از شما مشاهده کردیم امر بزرگ و مهمی بود،حضرت فرمود: فرزند برای انسان ریحانه است و به محبت نیاز دارد و باید به او محبت روا داشت؛ در این رابطه روایت فراوان است،فرصت برای طرح آنها نیست،فقط به آنها اشاره می کنم.حضرت علی (ع) فرمود: به فرزندان خود فراوان بوسه بزنید،چون به عدد هر بوسه ای که می زنید خداوند در قیامت به شما درجه ای را عطا خواهد کرد؛ خوشبختانه امروزه این بحث در جامعه مورد توجه است و اظهار محبت نسبت به فرزندان زیاد است گرچه گاهی در بعضی خانه ها گِلِه وجود دارد و در بعضی خانواده ها،بعضی بچه ها از رفتار پدرها گِلِه دارند – بخصوص که پدرهای خوب،متدین و مسجدی هم هستند – اما گاهی از اظهار محبت نسبت به فرزندان غافل می شوند و توجه ندارند و یا خدای نکرده بین بچه ها فرق می گذارند ویک فرزند را زیاد مورد محبت خودشان قرار می دهند و نسبت به دیگری بی تفاوت هستند؛ این موارد در روایات اسلامی نهی شده و سبب حسد خوردن بعضی فرزندان نسبت به بعضی دیگر می شود که در قضیه حصرت یوسف صدیق (ع) برخی پیغمبرها در این رابطه توصیه کرده اند که بین فرزندانتان فرق نگذارید تا اینکه حسادت دیگران تحریک نشود. اما آنچه که نباید از آن غفلت کرد اینکه اظهار محبت هم حد و اندازه ای دارد و متأسفانه گاهی ما دچار افراط و تفریط می شویم، حتی نسبت به بچه هایی که به مسجد رفت و آمد می کنند می بینی که برخی با برخورد تند و خشن به بچه راه نمی دهند و برخی را آنگونه آزاد می گذارند که هر کاری دلش خواست انجام دهد؛در محیط خانه هم همینطور است در اظهار محبت نسبت به فرزندان نباید افراط کرد، اگر بچه هر چیزی که خواست برایش فراهم شد، مبدّل به یک فرد مستبد، دیکتاتور و خودخواه می شود و در آینده نمی تواند با مشکلات زندگی دست و پنجه کند؛ سر راه زندگی افراد مشکلاتی وجود دارد و باید بچه مقداری از مشکلات را ببیند و برخی کارها را که می خواهد انجام دهد به او گفت و تذکر داد که این کار به صلاح تو نیست و نباید آن را انجام دهی.افراط و تفریط ما را گرفتار کرده، متأسفانه در اظهار محبت هم همینطور است یکی دو روایت در این رابطه که محبت زیاد از حد هم صحیح نیست را خدمتتان عرض می کنم، حال این محبت افراطی چه از ناحیه دیگران و چه از ناحیه پدر و مادر باشد. امام باقر (ع) فرمود: شرّ الآباء مَن دعاه الی الافراط ؛ بدترین پدران کسانی هستند که فرزند را به افراط می کشانند و در اظهار محبت افراط و زیاده روی می کنند؛ چون بچه از حال تعادل خارج می شود. اگر فرزند درست تربیت شود و به موقع محبت ببیند و به موقع تشویق و تنبیه شود و شادی و خوشی ببیند و یا در زحمت و فشار قرار بگیرد، این موارد زمینه رشدش را فراهم می کند و او را برای ناملایمات و زمانی که مسئولیتی می پذیرد آماده می کند و به جا اظهار محبت کردن را هم یاد می گیرد.رفتار افراد دیکتاتور جامعه به این خاطر است که در دوران کودکی هرچه خواسته اند برایشان فراهم بوده و هر خطایی هم که کرده اند پدر و مادرشان نگفته اند که این کار خطاست و نباید آن را انجام دهی و خود بهتر می دانید که دنباله این سخنان چه مسائل و مشکلاتی به وجود می آید. این کار سبب می شود که انسان، فردی از خود راضی و گرفتار عُجب و غرور شود و خیال کند به قول معروف از دماغ فیل افتاده و تافته ای جدا بافته از دیگران است وفکر کند که نباید در زندگی شکست بخورد و هیچ مشکلی نباید برای او به وجود بیاید لذا تا ناراحتی کمی ببیند نمی تواند تحمل کند و دست به خودکشی می زند و اعمالی از او سر می زند که شایسته یه فرد مسلمان نیست و این کارها نتیجه ندانستن و نداشتن علم تربیت و نبودن برخورد به موقع است؛ نصیحت، امر و نهی کردن و هر چیز دیگری باید به جای خود باشدو امام حسن عسکری (ع) فرمود: مَن رضی عن نفسه کَثُر الساخطون علیه؛ کسی که از خود راضی باشد دشمن زیاد پیدا می کند.از خود راضی بودن و لوس بودن بچه نتیجه رفتار پدر و مادر است؛ مثلاً بچه ای اسباب بازی بچه دیگر را برمی دارد همه هم از او حمایت می کنند به هر حال باید به او گفت که این اسباب بازی مال دوست توست اگر اجازه داد با آن بازی کن. وقتی از بچه حمایت شد که اسباب بازی را با زور از دیگران بگیرد و با آن بازی کند، بزرگتر هم که شد آب و زمین مردم را به زور می گیرد و حق دیگران را غصب می کند در حالی که باید بفهمد که هرچه متعلق به اوست مال خودش است و هرچه مال دیگران است مال دیگران است و متعلق به او نیست. پس اگر فرد خودخواه بزرگ شود در جامعه هم همینطور رفتار خواهد کرد و حال اینکه توقع و انتظار این است که محبت به اندازه، بجا و کنترل شده باشد و زیاده از حد محبت نشود که نتایج بدی دارد. به هر حال در مورد اظهار محبت سفارش فراوان شده است، این جمله را هم همین جا در توصیه به عزیزان اضافه کنم که یکی از مشکلات جامعه بچه های بی سرپرستی هستند به عنوان بچه یتیم، که گاهی ممکن است از نظر مالی مشکل داشته باشد،این را معمولاً افراد توجه دارند و کمک می کنند ولی بیشتر کمبود بچه از ناحیه محبت است مثلاً پدری نیست که محبت کند در حالی که فرزند محبت پدر را می خواهد، در روایات آمده که : مَن مَسَح رأس یتیمٍ کانت له بکلّ شَعرته مرّت یَده علیها حَسَنات؛ کسی که دست محبت بر سر بچه یتیمی بکشد، به عدد هر نخ مویی که دست روی آن کشیده خداوند در نامه اعمال او حَسَنه می نویسد. چون بچه اگر محبت نبیند بزرگ که شد معلوم نیست چه از آب در بیاید. گاهی خیلی از مشکلات در جامعه، از ناحیه بچه هایی است که بدون محبت بزرگ شده اند، این خلأ را باید مردم پر کنند یعنی بناید تنها به کمک مالی و مادی اکتفا کرد. حضرت علی مرتضی (ع) نان و خرما برای بچه های یتیم می برد،با آنها بازی می کرد و آنها را سرگرم می کرد؛ امیرمومنان علی (ع) با بچه ها مشغول بازی می شد تا مقداری از آن ضعف روحی که بچه پیدا کرده، جبران شود.امیدواریم که خداوند درس زندگی، خوب زیستن و رعایت اخلاق را به صورت کامل به دور از افراط و تفریط به همه ما عطا فرماید.إن شاء الله.
ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:56  توسط ستاد
|
باسمه تعالي قال علي (ع) : عقل عند العاقل أن يضيف إلي رأيه،رأي العقلاء و يضمّ إلي عمله أمور الحكماء ابتدا همه شما عزيزان نمازگزار و خودم را به رعايت تقوا كه فرمان حضرت امير (ع) است سفارش مي كنم. يا ايّها الذين آمنوا اتّقوا الله و لتنظر نفس ما قدّمت لقبل؛اي مؤمنين تقواي الهي را پيشه كنيد، متّقي باشيد و هر كس مواظب باشد كه براي فردايش يعني برزخ و قيامت چه فرستاده و چه چيزي را آماده كرد،زيرا بهترين زاد و توشه براي سفر آخرت انسان،تقوا و پرهيزگاري است بحثي كه داشتيم در رابطه با رموز موفقيت انسان بود، اينكه چه كار كنيم تا در زندگي و اداره امور دنيايي مان و تأمين سعادت دنيا و آخرتمان موفق باشيم. مواردي را عرض كردم ، يكي دو نكته را دراين خطبه خدمت عزيزان عرض مي كنم. يكي از مواردي كه فراوان توصيه شده،استفاده كردن از رأي، نظر،عقل و فكر ديگران و مشورت كردن در امور است؛اينكه انسان به عقل خودش متّكي نباشد بلكه احتمال بدهد فكرش اشتباه است و شايد راه صحيح راه ديگري باشد و با افراد صاحب نظر مشورت كند، قطعاً بهترين راه را در مسير زندگي انتخاب خواد كرد، روايات متعددي به اين مطلب اشاره دارد. يكي از رواياتي كه از اميرالمؤمنين نقل كردم و خواندم، حضرت مي فرمايد: بر انسان عاقل سزاوار است كه به رأي خودش، رأي عقلاء و خردمندان را اضافه كند، علاوه بر عقل خودش، از عقل ديگران هم استفاده كند وقتي كه تطابق آراء صورت گرفت و مشورتي انجام شد قطعاً بهترين راه به انسان مي رسد و انيان بهترينش را انتخاب مي كند. با اينكه پيغمبر اسلام (ص) عقل كل است اما در عين حال خداوند به او خطاب مي كند كه : و شاورهم في الامر و إذا عزمت فتوكل علي الله ؛ در كارها با مسلمانان مشورت كن و وقتي به تصميمي رسيدي به خدا توكل كن.و اقدام كن. حضرت مي فرمايد: سزاوار است كه انسان عاقل رأي و نظر ديگران و ساير عقلاء را بر رأي،عمل ،كار و اقدام خود اضافه كند و از علم حكماء و افرادي كه با بصيرت و دانايي اقدام مي كنند استفاده كند يعني هم از نظر علمي و هم از نظر عقلي بايد از ديگران بهره گرفت اميرالمؤمنين علي (ع) در روايتي فرمود: خردمند و عاقل كسي است ه از رأي هاي صحيح استقبال كند، توجه داشته باشد و از آنها استفاده كند و در عواقب امور فكر كند و دقت داشته باشد كه اين كاري كه مي خواهم انجام دهم به كجا خواهم رسيد و چه نتيجه اي مي گيرم و آيا نتيجه خوب است يا بد؟! و در روايتي ديگر فرمود: عاقل كسي است كه خودش را متهم كند كه معلوم نيست كه من همه چيز را خوب بفهمم و معلوم نيست كه آنچه كه من فهميده ام درست باشد يني استبداد به رأي نداشته باشد و اگر به نتيجه اي رسيد مانع استفاده از رأي ديگران نباشد بلكه خودش را نتهم به اين بداند كه شايد فكر من فكر صحيحي نباشد و افكار ديگران از فكر من بهتر باشد . عاقل اين عادت را دارد كه خود را متهم مي داند و به هر چه كه پيش چشم او بود و بد است و در نظر او خوب جلوه مي كند، تكيه نكند بلكه از رأي و نظر ديگران هم بهره بگيرد و استفاده ببرد تا صحيح ترين رأي و نظر را انتخاب كند و طبق آن اقدام كند پس يكي ديگر از رموز موفقيت در زندگي بخصوص براي افراد جوان و نوجوان اين بحث است . به همان اندازه كه تجربه كمتر است در ادامه زندگي نياز به مشورت و استفاده از رأي و نظر ديگران براي انسان ارزشمند است و به قول معروف كساني كه چند پيراهن بيشتر كهنه كرده اند، تجربه بيشتري در زندگي دارند، انسان در ادامه زندگي در انتخاب شغل، در انتخاب همسر و در ادامه زندگي به صورت كلي و جزئي با استفاده از رأي و نظر ديگران اقدام كند و نگويد من به اين نتيجه رسيده ام و بايد اينها را انجام دهم، شايد اين نتيجه اي كه گرفته نتيجه صحيحي نباشد و عاقبت خوبي براي او در پيش نداشته باشد و نظر ديگري كه در همين رابطه،امروز به عنوان رموز موفقيت عرض مي كنم اينكه انسان از زندگي ديگران عبرت و درس بگيرد و براي اينكه در زندگي با وضعيت بد روبرو نشود، اگر افرادي را ديد كه در زندگي شكست خورده اند و زندگي مشترك خانوادگيشان با مشكل روبرو همراه شده، ببينند علت چيست و از آنها درس بگيرند،عبرت در اين عالم فراوان است، اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايد: ما أكثر العبر و أقلّ الاعتبار؛ درس عبرت در جامعه فراوان است ولي كسي كه درس بگيرد كم است! همان هفته اي كه بر اثر تصادف موتورسيكلت در شهر چند نفر از بين رفتند باز مي بيني جواني كه سوار موتور است با همان سرعت، با همان بي احتياطي، با همان تخلف قانون و سرعتهاي غيرمجاز و زير پا گذاشتن قوانين باز هم دارد حركت مي كند،اگر اعتبار و درس گرفتن بود باید روشها تغییر می کرد و مسیرها به گونه ای دیگر انتخاب می شد.در همان مدتی که چند نفر بر اثر تصادف موتور سیکلت در این شهر از دنیا رفتند، کسی نقل می کرد که فرد موتورفروشی در داراب گقت که من دویست تا موتور فروختم . خودم در تشییع جنازه و ختم شصت نفر از صاحبان آنها شرکت کردم؛ یعنی از دویست موتوری که فروخته صاحبان شصت تای آنها از دنیا رفته اند. باید مقداری در این مسائل دقت داشت. هارون الرشید از امام موسی بن جعفر(ع) درخواست کرد که در چند جمله کوتاه نصیحتم کنید،حضرت فرمودند: کلّ ما تری فَهو لک عظه؛ هرچه می بینی برای تو پند و نصیحت است.هر چه در این عالم وجود دارد تغییر می کند؛ هر نویی کهنه می شود، هر سالمی بیمار می شود و هر بیماری سالم، پولدار بی پول، بی پول پولدار و فقیر تبدیل به غنی می شود، هرچه در این عالم است و این دگرگونی روزگار باید برای همه ما درس باشد. این وضعیت ها ماندگار نیست و معلوم نیست که آینده کار به کجا برسد. آنچه دیدی بر قرار خود نماند / وآنچه می بینی نمانَد برقرار. انسان باید از حوادثی که اتفاق می افتد درس بگیرد مثلاً ببیند که عاقبت اعتیاد به مواد مخدّر چیست و کسانی که در این دام گرفتار شدند چگونه اصل و آبرویشان را از دست دادند و حتی زن و بچه اش هم دیگر او را قبول ندارند؛ فرزند خجالت می کشد که بابا را به مدرسه بِبَرد و بگوید که این بابای من است و به مادر التماس می کند که تو همرام بیا و پدر نیاید؛ علت چیست؟! وقتی بررسی می شود می بینی که از قیافه پدرش خجالت می کشد وقتی که همراه او به مدرسه برود و بگوید من پدر این بچه هستم. ببینید چگونه همه هستی شان را از دست داده اند، مگر هر جوانی باید جداگانه این ها را تجربه کند و خودش برای دیگران درس باسد، چرا از زندگی دیگران درس نگیرد تا راه زندگی را پیدا کند؟! آیات شریفه قرآن نیز به اعتبار و درس گرفتن فرمان می دهند: فَاعتبروا یا اولی الأبصار؛ ای کسانی که دارای بصر و بینایی هستید و برای شما بصیرت وجود دارد درس و عبرت بگیرید. اگر انسان چشم بینا داشته باشد باید ببیند حوادث روزگار چه شده و بر دیگران چه گذشته و چه عواقب و نتایجی متوجه امور بوده و افراد خوب و بد چه نتایجی داشته اند و از همه اینها درس بگیرد. قرآن مجید در بعضی حوادث و جریاناتی که نقل می کند می فرماید: إنّ فی ذلک عِبرهٌ لِمَن یخشی؛ برای کسانی که خشیّت و ترس از گناه در وجود آنهاست عبرت و درس وجود دارد. امیرالمومنین علی (ع) فرمود: أفضل العقل الإعتبار؛ برترین عقل، درس گرفتن است؛ انسان باید از حوادثی که در این عالم اتفاق می افتد درس بگیرد. هرکس که اهل عبرت گرفتن باشد کمتر دچار لغزش و اشتباه می شود؛ الإعتبارُ یقود إلی الإرشاد؛ عبرت گرفتن انسان را راهنمایی می کند و به سمت رشد، حرکت صحیح و درست در مسیر زندگی می کشاند.علی مرتضی (ع) در روایت فرمود: مَن کَثُرَ إعتباره قَلَّ عِثاره؛ کسی که از زندگی دیگران زیاد پند و درس می گیرد لغزشهای او کمتر است. ولی کسانی که می خواهند خودشان همه چیز را تجربه کنند، باید همه مشکلاتی که برای همه پیش آمده برای آنها نیز پیش بیاید. عاقل کسی است که از زندگی دیگران و عاقبت کار آنها درس بگیرد و راه زندگی را به نحوه صحیح انتخاب کند. امیدواریم که خداوند متعال به ما این فرصت را بدهد که هم مشورت کنیم و هم از زندگی دیگران، آنهایی که اطلاع داریم – لازم نیست انسان برود در مورد زندگی دیگران تحقیق کند خیلی از موارد در جامعه مشاهده می شود - درس بگیریم. إن شاء الله خداوند به ما توفیق دهد که درس عبرت بگبریم و راه های خطا را نرویم و از افراد خوب و کسانی که در زندگی موفق بوده اند درس بگیریم تا إن شاء الله سعادت دنیا و آخرتمان تأمین شود. ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:41  توسط ستاد
|
باسمه تعالي قال الله سبحانه و تعالي في محكم كتابه: أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. إنّ الذين قالوا ربنّا الله ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكه أن لاتخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنّه التي كنتم توعدون. ابتدا همه شما عزيزان نمازگزار و برادران و خواهران روزه دار و خودم را به رعايت تقوا كه نتيجه روزه ماه مبارك رمضان و و إمساك در طول يك ماه مبارك است سفارش مي كنم،إن شاء الله رسيدن به ملكه تقوا باشد؛تقوايي براي خودمان ذخيره كرده باشيم و به بركت اين تقوا بتوانيم در طول سال از گناهان پرهيز و اجتناب داشته باشيم. خداوند براي ما هم سهم و نصيب و بهره اي از عاقبتي كه از آنِ باتقوايان است، قرار دهد . بحثي كه داشتيم در رابطه با رموز موفقيت انسان بود،نكته اي را با استفاده از اين آيه شريفه قرآن خدمتتان عرض مي كنم كه در عرصه زندگي فردي و اجتماعي، يكي از رموزي كه به انسان كمك مي كند و براي رسيدن به مقصد و مقصود تأثير بسيار زياد دارد،استقامت و پايداري در رابطه با اهداف ارزشمند است. خداوند بزرگ مي فرمايد: كساني كه به خدا اعتقاد داشته باشند و هدف خدايي داشته باشند و در اين مسير استقامت بورزند،فرشتگان به آنها نازل مي شوند و مي گويند غصه دار و محزون نباشيد و بشارت بهشت به آنها مي دهند.جوانان عزيز توجه دارند براي رسيدن به مدارج بالاي علمي و براي موفقيت جهت خدمت به جامعه،براي حل مشكلات زندگي و معيشتي يا هر مقصد مقدسي كه داشته باشند، اولاً مقصد را به عنوان مقصد ارزشي در نظر بگيرند،هدف ارزشمندي در زندگي آنها مطرح باشد و به دنبال آن براي رسيدن به مقصد، مقاومت و پايداري داشته باشند. دانشمندان و بزرگان بر اثر اشتقامت به جايي رسيدند كه انتظارش را داشتند؛ اين بحث،بحث مفصلي را مي طلبد ولي فقط به عنوان مقدمه اشاره كردم تا اين نتيجه را خدمتتان عرض كنم كه اگر مسلمانان در عرصه جهاد با رژيم صهيونيستي در طي شصت سال مبارزه، اين سالهاي اخير توانستند موفقيت بيشتري را كسب كنند،نتيجه مقاومت و پايداري آنها بود؛آنها از رنج و درد،شهادت و شكنجه در زندانهاي اسرائيل بيم به خودشان راه ندادند و تحمل و مقاومت كردند و امروزه كه چيزي حدود سي سال از روز قدس مي گذرد - حدود سي سال است كه امام، جمعه آخر ماه مبارك رمضان را روز قدس اعلام كردند – امروز بحمد الله بر اثر اين حركتي كه آغاز شد و روح مقاومتي كه در مردم فلسطين و حزب الله لبنان دميده شد،آنچنان دشمن ضعيف و ناتوان شده، اين جمله مطرح مي شود كه امروزه اسرائيل و رژيم صهيونيستي از همه زمانها ضعيف تر و ناتوان تر شده، اين نتيجه مقاومت مردم است در طي جنگ سي و سه روزه مقاومت لبنان و بيست و دو روزه مردم غزه و فلسطينيان ساكن غزه. البته دشمن جنايات فراواني را مرتكب شد. در طي حدود شصت سالي كه اسرائيل اين رژيم منحوس ساختگي بر مردم، ستم روا داشته و در نقض حقوق بشر،ركود شكسته و روي همه جانيان تاريخ را سفيد كرده و در حالي كه مقاومت اين مردم،مقاومت فلسطينيان و حزب الله لبنان و حمايت و پشتيباني مسلمانان در سراسر جهان امروزه آنها را به ضعف واداشته است. روز قدس، روز بسيار بااهميتي است، امام نتايج فرماني را كه صادر كرد را مي دانست و مردم هم اگر تبعيت كردند نتيجه اين اقدام و تلاش و شركت در مراسم روز قدس را مشاهده كردند و مشاهده خواهند كرد. تا به حال دشمن خيلي سعي كرده كه در آستانه روز قدس جرياني به وجود آيد و ذهن مردم را به خود مشغول كند و روز قدس را فراموش كنند اما مردم بايد بدانند كه قدس فراموش شدني نيست و اهميت روز قدس براي همه مسلمانان ادامه دارد تا جايي كه به نتيجه قطعي برسد؛ نتيجه قطعي در دو چيز است: يكي از بين رفتن رژيم صهيونيستي، رژيمي كه ملتي تصنعي دارد. يهود ملتي نبودند كه آنقدر جُربزه براي اقدام داشته باشد و بتوانند جايي خود را به عنوان يك ملت نشان دهند،يهودي هايي را از سراسر دنيا جمع كردند و يك حكومت جعلي را به وجود آوردند به عنوان صهيونيست. آن رژيم صهيونيستي است و براي خودشان پايگاهي را در نظر گرفته اند و مي گويند از نيل تا فرات بايد در اختيار ما قرار گيرد و حرفشان اين است كه غير از ملت و مردم ما، ساير مردم اصلاً انسان نيستند و به ساير اديان به ديد بشر نگاه نمي كنند؛ اين رژيم،يك رژيم نژادپرست است و امروزه شايد تنها رژيم نژادپرست در دنيا، رژيم صهيونيستي است كه در منطه اشغالي فلسطين حكومت مي كند، ان هم با انواع جنايت هايي كه انجام مي دهد، از كشتن زنان و كودكان بي دفاع هراسي ندارد و فقط در منطقه غزه در مدت بيست و دو روز جنگ، سيصد و خورده اي نفر كودك، بي گناه به خاك و خون كشيده شد.چقدر خانه هاي مردم را تخريب كردند و از سلاح هاي كشتار جمعي و شيميايي و بمب هاي خوشه اي استفاده كردند و تا چه اندازه شكنجه در زندان و و ربودن افراد و ترور اشخاص مختلف و كارهايي كه از از ديد حقوق بشر به عنوان نقض حقوق بشر مطرح است و متأسفانه سازمان هاي بين المللي و كساني كه مدعي دفاع از حقوق بشر هستند در مقابل جنايت ها دَم فرو بستند و اگر گاهي هم يك قطعنامه نيم بند را نوشتند، كساني كه حق وتو داشتند، وتو كردند و و آنها را تصويب كردندو اسرائيل اصلاً بها نداد واگر جناياتي كه در فلسطين انجام مي شود در يك نقطه ديگر انجام شود فريادشان به آسمان بلند مي شود و يا اصلاً تهمت نقض حقوق بشر را مي زنند و برنامه اي براي مقابله با آنها صادر مي كنند و بعد مي بينيم كه در آنجا نه تنها مقابله نمي كنند كه دفاع هم مي كنند و فلسطينيان را محكوم مي كنند كه چرا در مقابل اسرائيل ايستاده ايد و به اسرائيل حق مي دهند، كاري را انجام دهند كه براي اينكه به حقوق نامشروع خود برسند. علت اين قضيه چيست؟براي چه مسئله فلسطين براي ما اهميت دارد و بايد روز قدس را مهم بشماريم؟ اولاً آنجا سرزميني اسلامي بوده كه به زور غصب و اشغال شده و هر مسلماني يا هر مذهبي كه باشد وظيفه خود مي داند كه در دفاع از سرزمين غصب شده فلسطين وارد صحنه شود و هر كاري را كه مي تواند انجام دهد و بخصوص كه ملتي مظلوم واقع شده است.در ملت فلسطين نزديك به ده ميليون نفر آواره اردوگاه ها در كشورهاي مختلف در شرايط سختي به سر مي برند كه همان جا هم از دست اسرائيل درامان نيستند و آنها هم كه در منطقه فلسطين اشغالي به سر مي برند گاهي نمي گذارند حداقل ضروريات زندگي به آنها برسد و گاهي حق حيات هم براي آنها قائل نيستند و براي رفتن به محل كار و مراجعت به منزل سخت گيري مي كنند و گاهي تأمين معاش و زندگي و حضور در آن سرزمين، غير قابل تحمل مي شود. اين يك قضيه، كه دفاع از كشور غصب شده اسلامي و دفاع از مظلوميتي كه در آن منطقه در جريان است و اين فرمايش مولا اميرالمؤمين علي (ع) به فرزندان بزرگوارشان حسنين(عليهما السلام) است كه: كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا؛ سفارش مي كند كه: دشمن ظالم و يار مظلوم باشيد. چه ظالمي بدتر از اسرائيل غاصب و خون آشام كه دست به هر جنايتي مي زند و كدام مظلوميتي امروز مظلو تر از مردم فلسطين كه كه اينگونه تحت فشارند و گاهي در رسيدن غذا و دارو هم به آنها ممانعت مي كنند و آنها را در محاصره قرار مي دهند تا دارو و غذا به آنها نرسد و آب هم در حدي كه بايد، به آنها نرسد. اين يك جهت اهميت دادن به اين بحث و روز قدس و جهت ديگر اينكه اصلاً به وجود آمدن اين رژيم براي هدف استكباري و استعماري بوده است. انگليس و فرانسه آن زمان و آمريكاي اين زمان براي اينكه جايگاهي در بين كشورهاي اسلامي داشته باشند و در يك نقطه حساس از كشورهاي اسلامي براي خودشان پايگاه دائمي داشته باشند؛ براي مقابله با اسلام و بلعيدن منافع مسلمانان و رسيدن به منافع نامشروعي كه براي خودشان در منطقه در نظر مي گرفتند، اين رژيم را به وجود آوردند، براي اينكه به منافع خوشان برسند وگرنه چرا بايد دفاع كنند؟! امروزه آمريكا و اعضايشان و قبلاً فرانسه و انگليس و استعمارگران و مستكبريني كه وجود داشتند چرا بايد از اين گروه متجاوز حقوق بشر اين همه دفاع كنند، در واقع هدف، خودشان هستند و به دنبال منافع خودشان و جنگ با اسلام هستند. اسلام ستيزي آنها سبب شده كه براي حفظ اسرائيل تلاش كنند و همين قضيه براي ما كافي است كه هرچه در توان داريم براي مقابله با اين فراد مايه بگذاريم و آنچه مي توانيم انجام دهيم، در واقع همه ملتهاي مسلمان بايد به اين قضيه اهميت دهند، دست به دست هم دهند و اين روز قدس مهمترين بهانه براي اين قضيه است چون روز تجلي وحدت اسلامي است. اگر همه دست به دست هم دهند و همه ملتها خصوص ملتهاي عرب وارد كار شوند و هر كاري كه بتوانند انجام دهند و مقداري براي رژيم هاي آنها و نظام هاي حاكم بر آن كشورها زمينه اي فراهم شود و از اين اهرام عليه اسرائيل استفاده كنند، گرچه بعضي از آنها افراد خودفروخته و ست نشانده آمريكا و در خدمت اجانب و بيگانگان هستند و از آنها انتظاري نمي رود. خودِ ملتها مي توانند حركت كنند مگر صهيونيست ها چه تعداد هستند؟! البته همه ما اين را مي دانيم كه اسرائيل تنها نيست، آمريكا هم هست، اسرائيل يعني آمريكا و آمريكا يعني اسرائيل، اينها با هم همدست هستند و منافع مشترك دارند و در جنگ با اسلام مشتركند، ما در جنگ با همه اينها علي القاعده رو در رو هستيم؛ گرچه به صورت ظاهر،فعلاً اسرائيل در اين منطقه در جبهه مقدم جنگ با اسلام وجود داشته، به هر حال انتظاري كه از جوامع اسلامي مي رود اينكه دست به دست هم دهند و وحدت و يكپارچگي را در اين رابطه حفظ كنند كه به تعبير حضرت امام، اگر مسلمانان هركدام، يك سطل آب به طرف اسرائيل بريزند، اسرائيل را آب مي بَرَد! ما روزي به اهدافمان مي رسيم كه اولاً اين رژيم منحوس و غاصب از بين برود و نابود شود و بعد يك رژيم فلسطيني و يك نظام بر اساس خواسته مردم فلسطين از هر دين و مذهبي كه هستند آنها كه اهل فلسطين هستند اين حكومت را به وجود آورند، آن روز ديگر بحث و مشكلي نخواهد بود، گرنه تا زماني كه به اين اهداف رسيده نشود و نرسيم ما بايد كار، برنامه و راهمان را ادامه دهيم و اين حداقل كاري است كه روز قدس بياييم و و وارد صحنه شويم و راهپيمايي داشته باشيم و از مظلومين فلسطين و همه مظلومين حمايت داشته باشيم . روز قدس، روز اسلام است، روز مستضعفين و مظلومين است، گرچه اينجا اين مظلوميت در مردم فلسطين تجلي كرده ولي در واقع دفاع از مظلومين، وظيفه ماست. به لحاظ فرمايشي كه امام شهيد رمضان حضرت مولا اميرالمؤمنين علي (ع) به همه ما و در درجه اول به فرزندان بزرگوارشان داشتند، اميدواريم كه خداوند به ما توفيق انجام وظيفه را بيش از پيش عطا كند و خداوند شرّ ظالمين و ستمگران و مستكبرين را از سر اسلام و مسلمين و مظلومين كم و كوتاه فرمايد و ملت مسلمان را به پيروزي كامل برساند. إن شاء الله. ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 10:56  توسط ستاد
|
باسمه تعالی قال علي (ع) :اوصيكم بتقوي الله و طاعته فإنّها النجاه غداً و المنجي ابداً
همه شما عزيزان نمازگزار را به رعايت تقوا و پرهيزگاري سفارش مي كنم، كه وسيله نجات ابدي ما طبق اين فرمايش اميرمؤمنان علي (ع) رعايت تقوي است. مناسب است امروز را به عنوان سالروز شهادت مولي الموحّدين اميرمؤمنين علي (ع) در رابطه با يكي از وصيت هاي آن حضرت مطالبي را خدمتتان عرض كنم.امام در مناسبت هاي مختلف وصيت هايي دارد كه تا حدود پنجاه وصيت از آن حضرت نقل شده،تعدادي از آنها مربوط به قبل از ضربت خوردن و جريانات و برنامه هاي جنگ صفين و ساير حوادثي كه سر راه حضرت بود و چند وصيت بعد از ضربت خوردن حضرت و چند روزي كه در خانه بودند،وصيت هايي به افراد مختلف داشتند؛گاهي به همه فرزندان وصيت مي كند و گاهي بعضي از مؤمنين و اصحاب و دوستان كه خدمت حضرت مشرّف مي شدند و از حضرت درخواست مي كردند كه سفارشهايي كند،سفارشاتي داشتند.از جمله وصيت ها،وصيتي است مه به امام حسن مجتبي (ع) دارند را به صورت فشرده و خلاصه خدمتتان عرض مي كنم؛اميدوارم كه نصب العين همه ما باشد،اگرچه ظاهرش وصيت به فرزند بزرگش حضرت مجتبي (ع) است اما همه مردم مي توانند مخاطب اين وصيتها باشند و عمل كردن به اين وصيت راه نجات و سعات براي ما خواهد بود. اگر قرار باشد كسي وصيتي به فرزندان و دوستانش داشته باشد همه تجربه هاي زندگي را جمع مي كند و در چند جمله به ديگران منتقل مي كند. امام اميرالمؤمنين علي (ع) با آن احاطه اي كه به مجموعه مسائل و نيازهاي جامعه و فرد دارد اين وصيت را به آنها كرده و هر جمله از اين وصيت خود،سخنراني و صحبت مستقلي را مي طلبد ولي به لحاظ كمي وقت و رعايت وقت خطبه هاي نماز جمعه،من فقط به صورت ترجمه و اشاره اي و اجمالي به بعضي از آنها مي گذرم. اول فرمود:اوصيك بتقوي الله؛تو را به تقواي الهي سفارش مي كنم و كمتر وصيتي از حضرت است كه اولين جمله اش وصيت به تقوي نباشد و خود آن حضرت هم كه مولاي متقيان و پيشواي همه پرهيزگاران است و راجع به اينكه پرهيزگاران چه كساني هستند،در خطبه متقين و اوصاف پرهيزگاران از زبان اميرمؤمنان علي (ع) قبلاً مفصل صحبت كرديم. حضرت در وصيتي ديگر فرمود: يا بنيّ اوصيك بتقوي الله في الغني و الفقر؛ پسرم تو را سفارش مي كنم كه تقواي الهي را رعايت كني چه وقتي كه دارا و بي نيازي و چه زماني كه در اوج فقر و نداري هستي. برخي، اگر فقير باشند مسائل را رعايت مي كنند ولي به مجرد اينكه دستشان باز شود،امكانات در اختيارشان قراربگيرد،ديگر هيچ چيز از خدا و نماز و مسجد در خاطر آنها نمي ماند! پس حضرت مي فرمايد: در غنا و فقر، تقوا را پيشه كن و وصيت هاي ديگري هم تقريباً شبيه به همين مطلب دارد كه بماند براي مناسبتي ديگر. دوم فرمود: واقام الصلاه وقتها؛بعد از سفارش به تقوا،اولين سفارشي را كه مطرح مي كند خواندن نماز در اول وقت و رعايت اوقات نماز است؛در وصيت ديگري كه آن وصيت هم همين چند روزه انجام شده،حضرت فرمود: الله الله في الصلاه؛ خداي را،خداي را در نظر بگيريد در رابطه با نماز،نماز را فراموش نكنيد فإنّها خير العمل؛نماز،بهترين عمل است؛همان جمله اي كه در هر اذاني گفته مي شود: حيّ علي خير العمل؛ بشتابيد به سوي بهترين اعمال؛حضرت فرمود: بهترين عمل، همان نماز است. چه كاري در وقت نماز، واجب تر از نماز و گفتگوي با خدا و جواب دعوت حضرت حق است؟! فرمود: نماز بهترين عمل است و إنّها عمود دينكم؛ پايه و ستون دين شما نماز است. برادر و خواهر و عزيزان جوان و نوجوان،نماز و نماز جماعت نبايد منحصر به ماه مبارك رمضان باشد،توسل به قرآن و بعضي مسائل ديگر نيز نبايد منحصر به اين ماه باشد؛ مخصوصاً نماز را، إن شاء الله به نمازهاي جماعت توجه كنيد كه بركات فراوان مادي و معنوي را براي همه شما دارد. آنها كه تارك نماز هستند بايد بدانند نكبتي كه از ترك نماز متوجه آنها مي شود، گاهي نه تنها خود آنها بلكه خانواده آنها و حتي يك محل و شهر را تحت تأثير قرار مي دهد؛ پس حضرت در رعايت نماز فرمود: واقام الصلاه وقتها؛ نماز را اول وقت خواندن. از وصيت ها سومين وصيت اين است: و إعطاء الزكاه عند محلّها؛ پرداختن زكات در محل خودش، آنجا كه زكات واجب مي شود و پرداخت آن لازم است، موارد و مسائلي كه بايد زكات خرج آنها شود؛ پس سومين سفارش حضرت، پرداخت كردن زكات است؛ منع زكات چه ضررهايي را مي رساند؟! گاهي قطع باران به خاطر اين است كه به زكات و واجب مالي خودشان توجه نمي كنند. وقتي كه ما اعمال و رقتارمان را تغيير بدهيم، خداوند هم نعمتها را در رابطه با ما تغيير مي دهد ولي بسياري از مشكلات اقتصادي، گراني ها، تسلط اشرار و مواردي كه مردم گرفتار مي شوند به اين دليل است كه بعضي از واجبات را ترك مي كنند و در جامعه گناهان را انجام مي دهند، خداوند گرفتارشان مي كند. چهارم فرمود: اوصيك بمغفره الذنب؛ تو را به آمرزش گناه سفارش مي كنم. اگر كسي در حق شما خطايي انجام داد، اهل عفو،گذشت و مغفرت باشيد،اگر توقع داريد خداوند شما را ببخشد و بيامرزد و از شما بگذرد، شما هم از ديگران بگذريد. پنجم فرمود: و كظم الغيظ ؛ فرو بردن خشم،تا انسان جايي غضبناك شد،خشم خود را اظهار نكند و آن را فرو بنشاند. در جايي ديگر فرمود: و تجرع الغيظ ، فإنّي لم أري جرعتاً أحلي منها عاقبهً ؛فرمود: غيظ و غضب را جرعه جرعه فرو بنشان، من هيچ جرعه اي را گواراتر از فرو بردن خشم و غضب نديدم كه سرانجام شيريني دارد. ششم فرمود: و صله الرَحِم ؛ در بسياري از وصيت ها، شايد همه وصيت ها حضرت به پيوند رَحِم و خويشاوندي سفارش مي كند. خويشاوندان را فراموش نكنيد، به ياد آنها باشيد، با يك تلفن،احوالپرسي و ديدني؛ واجب هم نيست كه هر گاه انسان بخواهد صله رحم كند با امكانات مادي و بردن هديه و كادو باشد،همان سلام و خوشرويي و احوالپرسي كافي است؛ گاهي مادر گله مي كند، به من نامه نوشته اند،در ماه مبارك رمضان اين قضيه را خيلي باز نمي كنم چون نخواستند كه خيلي روشن شود، ولي مادر از فرزندانش گله مند شده و مي گويد كه من هرچه از دستم برآمده براي آنها انجام داده ام ولي آنها يادي از من نمي كنند و احوالي از من نمي پرسند. درست است كه همه گرفتارند و مشكلات و اشتغال و درآمد زندگي مقداري افراد را محدود مي كند ولي بعضي از مسائل اگر فراموش شود مال انسان هم بي بركت مي شود و زحمت او هم بي نتيجه مي ماند. هفتم فرمود: والحلم عند الجاهل؛ اگر كسي جاهلانه با شما برخورد كرد،با حلم و بردباري از كنار او بگذريد؛ خود حضرت علي (ع) يك نمونه از اين قضيه است؛ حضرت از جايي عبور مي كرد، فرد ناداني جسارت به محضر ايشان كرد. حضرت فرمودند: من از او گذشتم مگر فقط من علي هستم شايد او علي ديگري را اراده كرده باشد. هشتم فرمود: التفقه في الدين؛ حضرت مولا اميرالمؤمنين علي (ع) دين شناسي و داشتن فهم دين را وصيت مي كند. در روايتي امام باقر (ع) مي فرمايد: دوست دارم تازيانه بالاي سر شيعيان ما باشد ولي اهل فهم دين شوند؛ يعني به زور وادار شوند به فهم دين و دنبال دين رفتن. و مضمون روايتي از حضرت صادق (ع) چنين است كه: اگر جواني از جوانان شيعه را ببينم كه با علم دين و فهم دين سر و كار ندارد دوست دارم با تازيانه زده شود تا به دنبال فهم دين رود. اگر فهم دين بود و دشمنان حضرت علي (ع) حداقلي از فهم دين را داشتند،چه مي شد؟! با آن رواياتي كه حضرت رسول اكرم (ص) راجع به علي (ع) فرمود: الحق مع علي(ع) و عليٌ (ع) مع الحق؛ حق با علي (ع) است و علي (ع) با حق است، هرجا كه علي (ع) باشد، آنجا حق است يا فرمود: هركس علي (ع) را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هركس با علي (ع) دشمن باشد، با خدا دشمني كرده است و در جايي مي فرمايد: عليٌ و شيعته هم الفائزون؛ علي (ع ) و شيعيان او اهل رستگاري هستند.جدا كننده حق و باطل علي مرتضي (ع) است. مَن أطاع علياً فقد أطاع الله؛ هركس از علي مرتضي (ع) اطاعت كند،خدا را اطاعت كرده است و روايات از اين قبيل زياد است. با اين همه احاديث از پيغمبراكرم اسلام (ص) ،دشمني با علي مرتضي (ع) چه معنا مي دهد و چه انگيزه هايي سبب دشمني مي شود؟! اينها نشانه دين نشناسي و نفهميدن دين است. فردي كه براي خودش توجيهي درست مي كند و مي شود وسيله تشخيص حق از باطل و مي گويد: علي اصلاً حق حكومت ندارد، لا حكم الاّ لله؛ شعاري كه خوارج مطرح كردند. پيغمبر اكرم (ص) اطاعت علي (ع) را اطاعت خدا مي داند ولي او مي گويد: اطاعت فقط مال خداست، اصلاً علي چه كاره است كه بخواهد بر ما حكومت كند؟! و ابن ملجم مرادي با همين شعار در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شمشير بر فرق مولاي متقيان مي زند. تفقه در دين براي همه راهگشاست. نهم فرمود: و التثبت في الأمر؛ در كارها درنگ و تأني كردن و اينكه انسان عجله نكند و مطالعه شده اقدام كند، عواقب كار را ببيند و با تحمل و صبر كار كند. دهم فرمود: التعهد للقرآن؛اميرالمؤمنان علي (ع) انس داشتن با قرآن را توصيه مي كند؛ با قرآن انس داشته باشيد و از آن فاصله نداشته باشيد. در يكي از وصيت هاي آن چند روز علي (ع) فرمود: الله الله في القرآن لا يسبقنّكم في العمل به أحد غيركم؛ خداي را، خداي را در رابطه با قرآن رعايت داشته باشيد ديگران در عمل به آن گوي سبقت را از شما نربايند كه آشنايي آنها به قرآن بيشتر باشد و به آن بيشتر توجه كنند. شيعه اميرالمؤمنين علي (ع) بايد بيشتر به قرآن تعهد و با آن انس داشته باشند. يازدهم فرمود: و حُسن الجوار؛ رعايت حقوق همسايه و همسايگي را كردن. والله الله في جيرانكم؛ راجع به همسايگان خدا را در نظر بگيريد. پيغمبر اكرم اسلام (ص) آنقدر راجع به همسايه وصيت كرد و ادامه داد كه ما گمان كرديم همسايه از همسايه ارث مي بَرَد. دوازدهم فرمودند: الامر بالمعروف و النهي عن المنكر؛ امر به معروف و نهي از منكر نيز جزء وصاياي حضرت است ولي متأسفانه اين امرمقداري بين ما كم شده، هر كس مي گويد به من مربوط نيست، خود فرد خطايي مي كند و بعد متوجه مي شود. اگر همه ما اهل امر به معروف و نهي از منكر بوديم، امور واجب زمين نمي ماند،گناهي انجام نمي شد و منكر رواج پيدا نمي كرد؛ خيلي از ناهنجاري هاي جامعه به خاطر اين است كه كسي حرف نمي زند،هر كسي زبان در كام فرو برده با اين تفكر كه خودت را نگهدار،مواظب باش كلاه خودت را باد نَبَرد يا، عيسي به دين خود موسي به دين خود!اين ها منطق دين نيست،سفارش اميرالمؤمنان علي (ع) نيست.شما نمي بينيد كه جايي خطايي انجام شود و علي مرتضي (ع) سكوت داشته باشند. گاهي جامعه در اين قضايا متضرر مي شود و به خود نمي آيد و هيچ كس هم حرفي نمي زند.اين بحث هاي اخير، يك ماه گذشته،تصادفاتي كه با موتورسواري در شهر انجام شد فقط شش هفت نفر يا بيشتر تلفات جاني داشت غير از خسارت هاي مالي،شكسته شدن استخوان و جراحاتي كه وارد شد. اينها به خاطر چيست؟! به خاطر اين است كه بعضي چيزها فرهنگ غلط شده؛فرهنگ غلط موتور سواري، سه چهار پشته سوار شدن بدون داشتن ضمانت و افتادن در كوچه و خيابان،مقررات را رعايت نكردن،خلاف جهت مجاز حركت كردن،اين موارد، چنين مسائلي را به دنبال دارد. فرد جوان به اين مسائل فكر نمي كند بايد به او تذكر داد، بايد پدر، مادر،اقوام و همه تذكر دهند؛ بحمد الله نيروي انتظامي هم وارد عمل شده ،اگر موتوري را كه خلاف جهت حركت مي كند يا به خيابان عبور ممنوع مي رود يا مزاحم عابرين است، را گرفتند و توقيف كردند ديگر گله اي نباشد كه به امام جمعه و فرماندار مراجعه كنند كه موتور ما را توقيف كرده اند؛بايد تخلف نكنند و مقررات را رعايت كنند؛زير پا گذاشتن مقررات، بازي كردن با جان خود يا ديگران است. پس بايد هر جا كه منكري ديديد زبان باز كرده و صحبت كنيد. بسياري از حركات بد و بدحجابي ها به خاطر حرف نزدن و رواج نداشتن نهي از منكر است. سيزدهم فرمودند: واجتناب الفواحش كلّها في كلّ ما اوصي الله فيه؛ پرهيز كردن از همه بديها و گناهان و آنچه معصيت خدا در آن است،پرهيز از محرّمات و گناهان و آنچه خدا را به غضب و خشم مي آورد. اينها از جمله وصاياي اميرالمؤمنان علي (ع) بود. اميدواريم كه همه ما توفيق عمل به اين وصايا را داشته باشيم و آنها را نصب العين خود قرار دهيم و در همه صحنه هاي زندگي،چه فردي و چه اجتماعي آنها را مورد توجه و عمل قرار دهيم تا إن شاء الله پيرو صادق و خالصي براي آن امام بزرگوار باشيم و در روز قيامت بر لب حوض كوثر به دست ساقي كوثر سيراب شويم و به دست قسيم الجنّه و النّار اميرالمؤمنين علي (ع) راهي بهشت شويم. إن شاء الله.
ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 10:39  توسط ستاد
|
باسمه تعالي قال الباقر(ع) : إذا قام وضع الله رؤيته علي روؤس العباد و جمع بها عقولهم و كملت بها أعلامهم ابتدا همه شما عزيزان نمازگزار و خودم را به رعايت تقوا و پرهيزگاري و تبعيت از اوامر و نواهي حضرت حق،به كاربردن دستورات و پرهيز از محرّمات سفارش مي كنم. به مناسبت اين روز ارزشمند يعني نيمه شعبان و سالروز ولادت مهدي موعود (عج)، حجت متنظَر،بحث خطبه اول را به مباحث مربوط به آن حضرت و وقايعي كه بعد از قيام و ظهور حضرت اتفاق مي افتد اختصاص مي دهيم.بحث در رابطه با اعتقاد به مهدويت، اميد وآرزوي همه جهان ،راجع به امام دوازدهم (ع) فراوان است ولي بحثي كه مناسب ديدم در اين جلسه و خطبه نماز جمعه خدمتتان عرض كنم در رابطه با اقدامات حضرت و تحولي است كه با قيام و ظهور حضرت در زمين اتفاق خواهد افتاد.چون اگر قرار است كه زمين از فساد و ظلم پاك شود،ظالمين و ستمگران نابود و مظلومين و مستضعفان در زمين حاكميت پيدا كنند،اگر فساد و ظلم و جور برداشته مي شود و عدل و داد گسترش پيدا مي كند،اگر مردم با مساوات و برادري و برابري در كره زمين زندگي مي كنند و و يك حكومت بيشتر در پهنه هستي وجود نخواهد داشت قطعاً اينها با زور و اجبار و تحميل تحقق پيدا نمي كند؛بايد زمينه هايي فراهم شود تا آنچه كه به عنوان مدينه فاضله و آنچه كه آينده بشريت در انتظار آن است تحقق پيدا كند.طبق بعضي تفاسير وقتي فرشتگان گفتند كه : خدايا اين بني آدم را كه خلق مي كني اهل فساد و خونريزي هستند آيا در زمين كسي را كه سفك دماء و فساد مي كند قرار مي دهي؟نحن نسبّح بحمده و نقدّس لك.قال إنّي أعلم ما لا تعلمون؛گفتند: خدايا ما كه تسبيح و تقديس تو را مي كنيم ، آدم را با اين روحيه اي كه دارد براي چه خلق مي كني؟ اينكه فرشتگان از كجا روحيه انسان را تشخيص مي دادند جاي بحث در تفايسر دارد و حوصله اين خطبه اقتضاء نمي كند.فرشتگان گفتند: چرا انسان را خلق مي كني؟ خداوند فرمود: من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد؛بعضي از مفسرين گفته اند كه به فرشتگان به وجود كامل انسان يا آن حكومت عدل جهاني كه به وسيله آخرين وصيّ پيغمبر (ص) و حجت الهي در زمين به وجود مي آيد اشاره شد كه همان كافي بود كه ديگر اعتراضي نكنند؛وقتي آن شخصيت،حكومت،مدينه فاضله و آن جمعيت و مردم را با آن وضعيت خاص مشاهده كردند و براي آنها بيان شد ديگر حرفي نزدند.گفتند:ما جز آنچه كه به ما آموزش مي دهي علم و اطلاعي نداريم.حال در زمان ظهور آمادگي كه به وجود مي آيد از چه ناحيه اي است و چه تحولاتي به وجود مي آيد و قرار است با ظهور امام زمان (عج) چند تحول اساسي بر كره زمين فائق شود؟با ظهور امام زمان (عج) اولين تحوّل،تحوّل فرهنگي و علمي در سطح زمين است،چون هيچ انقلابي بدون انقلاب فرهنگي نمي تواند پا برجا بماند؛اگر مردم تفكرشان،تفكر شاهي باشد هرگز جمهوري اسلامي نمي تواند بين مردم جاي پا داشته باشد؛تحول و انقلاب فرهنگي لازم است كه در عصر و ظهور و زمان حضرت به دو گونه اتفاق بيفتد؛يكي از نظر رشد علم است،امام صادق (ع) فرمودند: كه تا ظهور امام زمان (عج) از بيست و هفت حرف علم،دو حرفش ظاهر مي شود.بيست و هفت حرف براي علم وجود دارد و آنچه را پيغمبران آوردند و به مردم عرضه كردند و آنچه كه به دست خود بشر از قله هاي علم ، فتح مي شود تا زمان ظهور دو حرف است،فقط دو حرف از بيست و هفت حرف ظاهر مي شود وقتي حضرت قيام كرد،بيست و پنج حرفش در زمان ظهور استخراج مي شود،اعلام مي شود،به مردم ياد داده مي شود و آن دو حرف هم كه اضافه شده،همه بيست و هفت حرف بعد از قيام حضرت و ظهور امام زمان (عج) در بين مردم منتشر مي شود.اين همه پيشرفت علم اين تكنولوژي و كامپيوتري كه در اختيار انسان هست و رشد علم لحظه اي شده و اينگونه سرعت گرفته،همه علومي كه تا زمان ظهور حضرت كشف مي شود دو حرف است و بيست و پنج حرف را حضرت به مردم ياد مي دهند و زمينه كشف و استخراجش زا فراهم مي كنند.مردم و جامعه و جهان از نظر علمي چه وضعيتي پيدا مي كنند و با همين علم كم ،بشر چه تحولي مي تواند به وجود بياورد چقدر صنايع و علوم در اختيار مردم قرار گرفته و رشد روز افزوني دارد،بعد با بيست و هفت حرف چه مي شود؟!اين در يك قسمت و زمينه است از طرفي مردم هم به صورت اساسي تفكرشان تغيير مي كند، تفكراتشان انساني مي شود و اصولي كه جامعه بر آن اتفاق دارد و آدابي كه متوجه آن است كاملاً تغيير مي كند،حال اينكه نتيجه آن چه مي شود با توجه به بعضي از روايات خدمتتان عرض خواهم كرد . در اين روايتي كه اول خواندم،حضرت امام باقر (ع) فرمود: وقتي كه حضرت قائم (عج) قيام كند - البته تعبير روايت چيز ديگري است و من براي اينكه شما به زحمت نيفتيد نام را عوض كردم – خداوند دست او را بر سر مردم مي گذارد يعني مردم زير سايه حضرت زندگيشان را آغاز مي كنند و عنايت حضرت متوجه آنها خواهد بود و خرد و عقل مردم را جمع مي كند و به وسيله دست تواناي حضرت حجت (عج) همه افكار مردم كامل مي شود؛فكر،عقل و خردها تكامل مي يابد و همه اساسي فكروبرنامه ريزي مي كنند و با آن فكر و عقل صحيح براي زندگي فردي و اجتماعيشان برنامه ريزي مي كنند.طبيعي است كه چه مسيري براي آنها پيش خواهد آمد .اين اولين مطلب يعني اختلاف علمي و فرهنگي است كه در جامعه به وجود مي آيد.در سايه اين تحول علمي و اين انقلاب در صنايع تحول عجيبي به وجود مي آيد كه اين نتيجه مي تواند در زمينه هاي مختلف باشد نه در يك زمينه،در واقع در همه زمينه ها مي تواند رشد وجود داشته باشد و صنايعي كه در اختيارانسان قرار مي گيرد متفاوت است.لذا وقتي كه نقل مي شود حضرت به وسيله شمشير قيام مي كند،بعضي از مفسرين مي فرمايند شمشير به عنوان نماد اين قضيه است كه حضرت با اسلحه قيام مي كند. آن اسلحه چيست؟ قرار نيست كه با شمشير جنگيده شود،گرچه بعضي توجيهات هم وجود دارد كه شايد شمشير باشد ولي صحيح تر اين است كه اولاً ممكن است همه آنچه را كه از سلاح در اختيار همه مردم دنياست،همه در اختيار امام زمان (عج) قرار گيرد.در ايران اسلامي هم در سال پنجاه و هفت وقتي مردم قيام كردند تقريباً اسلحه اي دستشان نبود ولي وقتي مردم خواستند همه سلاح هاي دنيا در اختيار جمهوري اسلامي قرار گرفت. اين قضيه نيز در سطح جهان اتفاق مي افتد و همه سلاح ها در اختيار حضرت قرار مي گيرد. بعضي نيز مي گويند ممكن است سلاحي در اختيار حضرت باشد كه همه سلاح هاي روز را از كار بيندازد و بر همه سلاح ها و تجهيزات و صنايع موجود در جهان برتري داشته باشد. حضرت امام صادق (ع) فرمودند: مدّ الله لشيعتنا أسمائهم و أبصارهم حتّي لا يحول بينهم؛وقتي كه حضرت قيام كند آنقدر چشم و گوش مردم گستره پيدا مي كند و زمينه استماع و ديدن آنها گسترده مي شود تا حدي كه ديگر بين آن حضرت و مردم بريد و پستچي لازم نيست،حضرت كه بخواهد دستوري را صادر كند و بخشنامه اي به كل دنيا صادر كند لازم نيست پيغام رسان و رابطي داشته باشد و به اين صورت نامه نگاري شود حضرت فرمود:يكلّمهم و ينظرون إليه و هو في مكانه؛حضرت با مردم سخن مي گويد،به آنها نگاه مي كند و آنها حضرت را مي بينند و حضرت در جاي خودش است؛حضرت در مسجد سهله در كوفه كه منزلگاه خودش است سكونت مي كند و از همان جا با كل دنيا ارتباط دارد و مطالبي كه اعمال مي كد به وسيله نمايندگان در سراسر دنيا به اطلاع آنها مي رساند.امروزه با تلفن هاي تصويري و امكانات روز و اين ماهواره ها كه در اختيار مردم قرار گرفته امر،خيلي امر ساده اي است،شايد در گذشته باور كردن اين روايات براي مردم مقداري سخت بود ولي حالا قضيه خيلي روشن است.فردي از اينجا دارد با آن طرف دنيا صحبت مي كند فرد مقابل را مي بينند و با هم صحبت مي كنند مثل اينكه كنار هم نشسته باشند؛حضرت مي فرمايند : قضيه اينطور خواهد بود؛همه دستورات را با سيستم شهود و حضور به مردم،نمايندگان و كساني كه بايد بخشنامه به دست آنها برسد،ابلاغ مي كنند و قضيه منحصر به ارتباط آن حضرت با مردم نيست،خود مردم هم ارتباطشان با با هم در كره زمین به همين شكل خواهد بود؛حضرت مي فرمايد:هو في المشرق و سَيَري أخاه الذي في المغرب و كذا الذي في المغرب يري أخاه الذي في المشرق ؛در زمان آن حضرت مؤمن در مشرق زندگي مي كند و برادر خود را در غرب عالم مي بيند و همچنين كسي كه در غرب عالم است هر كه را كه در مشرق باشد مي بيند و با هم صحبت و گفتگو دارند،يعني بين مردم هم چنين ارتباطي خواهد بود.پيشرفت صنايع در آن زمان به شكل گسترده اي خواهد بود اگر امروزه مقدار كمي از چنين اختيار و امكاني در دسترس مردم قرار دارد و مخارج سنگين است،در آن زمان پيشرفت علم و صنايع اين زمينه را فراهم مي كند كه همه بتوانند با هم ارتباط برقرار كنند و هرجا هستند يكديگر را ببينند و با هم صحبت داشته باشند،ارتباطات بسيار نزديك مي شود و رشد صنايع در جهت اسخراخ كنزها و معادن زمين و بركاتي كه در زمين وجود دارد نقش دارد.امروزه اگر بخواهند به دل زمين و قعر درياها دست پيدا كنند،امكانات مقداري محدود است،ولي چنان كه عرض كردم با رشد و توسعه علم و و رشد فوق العاده صنايع،همه كنوز و معادن زمين ظاهر مي شود؛لذا اين تحول حسابي و عجيب هم در در زمان ظهور اتفاق مي افتد.الان امكانات،بالقوه در زمين فراوان است ولي مردم به آن دسترسي ندارند و امكاناتي بالفعل در اختيار مردم است و همچنين امكاناتي وجود دارد كه از آنها بهره برداري مي شود يا نمي شود.هر روز جايي را مي گردند شايد معدني كشف شود و در دست مردم قرار گيردولي با رشد علم و صنايع كه به آن اشاره كردم همه اينها در اختيار مردم قرار مي گيرد؛لذا در روايات است كه زمين كنوز خود را ظاهر مي كند و بركات زمين ظاهر مي شود و در سايه برنامه ريزي صحيح و تحول اقتصادي عجيبي كه در زمان ظهوربه دست آن حضرت اتفاق مي افتد در هيچ جا ،جاي خراب در زمين باقي نخواهد ماند؛إنّه يطلق سلطانه المشرق و المغرب و تظهر له الكنوز و لا يبقي في الارض خراب؛سلطنت و حكومت او شرق و غرب اين عالم را فرا خواهد گرفت واز همه جا تسلط اين حكومت در سراسر اين زمين حاكم خواهد بود و كنزها و گنج ها و معادن زمين براي او ظاهرخواهد شد و هيچ ويرانه اي در زمين باقي نمي ماند مگر اينكه آباد مي شود. امروزه تحول مختصري در زمين به وجود مي آيد چقدر پاكسازي ها اتفاق مي افتد،آن زمان آن تحول عجيب جهاني كه با هدايت و راهنمايي آن حضرت و طرحي كه آن حضرت برنامه ريزي مي كند ديگر ويرانه اي در زمين باقي نمي ماند مگراينكه آباد مي شود.تعبيرات از اين قبيل در روايات ما زياد است.وقتي كه مردم گرسنه نباشند، تعليمات لازم را ديده باشند و از نظر علمي رشد كرده باشند و وقتي كه خلاق جامعه تحول پيدا كرده باشد،مردم ديگر در رابطه با عدل مشكلي ندارند و عدل پذير خواند بود؛زمينه حاكميت عدل با اين مسائل فراهم مي شود.قرار نيست در زمان ظهور همه چيز معجزه شود،البته شايد معجزاتي هم اتفاق بيفتد ولي بسياري از آنچه كه در زمان ظهور اتفاق مي افتد همه با وسايل و اسبابي است كه در اختيار حضرت قرار مي گيرد.همانطوري كه پيغمبران از اين اسباب و وسايل در حدي استفاده كردند،استفاده كامل از آن به وسيله حضرت و اصحاب و ياران ايشان اتفاق مي افتد؛نتيجه آن حاكميت عدل و ايجاد امنيت در جامعه است و ديگر فسادي در زمين نخواهد بود و جور و ستم در ايام او برداشته مي شود وأمن فيه السُبُل؛ راه ها در آن امن مي شود و زمين بركاتش را ظاهر مي كند و حق هر كس به صاحب حق خواهد رسيد و بين مردم برطبق حكومت و قضاوت حضرت داوود (ع) و حضرت رسول (ص) حكومت خواهد كرد.آنقدر بركات براي مردم ظاهر مي شود كه: لا يجد الرجل موضعاً لصدقته ؛انسان جايي را پيدا نمي كند زكاتش را بدهد و آنجا خرج كند يعني همه جا آباد است و همه از فقر نجات پيدا كرده اند و وضعيت قابل قبولي دارند؛حتي در بعضي روايات است كه اعلام مي كنند اگر كسي فقير و نيازمند است بيايد و بگويد،در بين همه جمعيت فردي مي آيد و مي گويد من فقير هستم،مال زيادي را به او مي دهند بعد در روايت است كه مي رود و برمي گردد،پشيمان است و مي گويد چرا من اظهار فقر كردم؟من كه وضعم بد نبود و نيازي به پول نداشتم،همان پول را برمي گرداند.حضرت فرمود: ديگر كسي جايي براي خرج كردن صدقات - يك مورد از صدقات،زكات است و اموالي كه به صورت مستحبي پرداخت مي كنند- نخواهد داشت چرا؟به خاطر اينكه ديگر مؤمنين بي نياز و غني شده اند و نيازي نخواهند داشت. تحول ديگري كه اتفاق مي افتد و به امنيت جامعه كمك مي كند اين است كه آموزشهاي لازم به مردم داده مي شود.پرورش،تربيت و آموزش كار خود را انجام مي دهد و جامعه را آنگونه كه بايد ،بار مي آورند.اين تحول به وجود مي آيد در كنار آن،فقر هم كه برداشته مي شود؛بسياري از گناهان،ستم ها و ظلم هايي كه انجام مي شود به خاطر فقر و نداري است،البته بخشي از آنها اينطور است نه همه آنها،گاهي اقتضاء شرارت انسان سبب مي شود كه ظلم و ستم وجود داشته باشد ولي گاهي هم فقر است كه موجب بعضي ستم ها و دزدي ها مي شود.با آن شرايط واخلاقي كه رشد كرده و با آن وضعيت و تحول اقتصادي كه در جامعه به وجود آمده،ظلم و ستمي بر زمين باقي نمي ماند ولي چون طبيعت بشر است كه گاهي ظلم و ستم داشته باشد،دستگاه قضايي آن زمان وسايل كنترل و تجهيزاتي در اختيارش قرار مي گيرد كه ديگر كسي جرأت ظلم و تجاوز را نداشته باشد؛اگر همه جاي اين عالم دوربين هاي مداربسته وجود داشته باشد كه تصويرها را بگيرد و ضبط صوت هايي كه صداها را ضبط كند،هر جايي كه انسان قدم بردارد احتمال بدهد كه اينجا تحت نظر است و افرادي هستند كه نظارت مي كنند،بسياري از ستم ها ديگر انجام نمي شود؛اين مسائل هم در اختيار دستگاه قضايي آن زمان قرار خواهد گرفت،لذا امنيت بسيار كامل حتي در بيابان ها بين مردم وجود دارد در روايات است كه زني از عراق به سوي شامات حركت مي كند،هر جا مي رود پا بر سبزه مي گذارد يعني همه جاي زمين سرسبز است و بركاتش ظاهر شده،آن زن، جواهر بر روي سر خود گذاشته و طلا آلات همراه اوست و همه مي دانند كه زيور آلات همراه اوست اما هيچكس متعرّض او نمي شود و كاري به او ندارد،اصلاً نا امني در سراسر زمين مشاهده نمي شود؛همه اينها با استفاده از ابزارآلات و وسايل و علمي كه به وسيله حضرت عرضه مي شود و صنعتي كه رشد مي كند در اختيار بشر قرار مي گيرد.آن مدينه فاضله اي كه مردم همه در امنيت و آسايش و رفاه كامل و با در نظر گرفتن عدل و نابود شدن ظلم و حاكميت مستضعف و نبودن ظالم و ستمگر اتفاق مي افتد،همه در سايه حكومت آن حضرت خواهد بود.روايات در اين زمينه مفصل است؛اين بود گوشه اي از رواياتي كه داريم و دورنمايي از حكومتي كه به وسيله مولود امروز إن شاءالله در آينده تحقق پيدا مي كند.اميدواريم كه خداوند به ما هم توفيق درك آن موقعيت و زمان ظهور را عطا كند و باشيم و ببينيم و جزء انصار و ياران و فداكاران و مستشهدين بين يديه شويم و آنچه در دعاي ندبه ز خدا درخواست مي شود إن شاء الله ما هم جزء ياران باشيم .اين نكته را هم چون براي خيلي ها شبهه است اضافه كنم كه مي گويند امام زمان (عج) سيصد و سيزده ياور داشته باشد مي آيد.آيا الان سيصد و سيزده ياوربراي امام وجود ندارد؟ آنچه را كه مي گويند اين سيصد وسيزده نفر براي ياران ونيروهاي ويژه حضرت است و گرنه سرباز فراوان دارد .حضرت آيت الله جوادي آملي مي فرمايد: اين سيصد و سيزده نفر كساني مانند حضرت امام هستند كه هر كدامشان مي توانند كشوري را اداره و تحول ايجاد كنند؛اين نيروهاي ويژه در اختيار حضرت هستند،بقيه مردم هم به عنوان سرباز در اختيار حضرت قرار مي گيرند؛لذا زماني كه از مكه به طرف كوفه حركت مي كند ده هزار نفر نيرو و سرباز در اختيار حضرت به طرف كوفه حركت مي كند و آنجا را مقرّ حكومت قرار مي دهد.منظور اين است كه اين سيصد و سيزده نفر كه مطرح مي شود نيروي ويژه است نه سربازان معمولي.بحمد الله حضرت سرباز معمولي زياد دارد و الان هم افرادي هستند كه هرجا لازم شود از دين دفاع و بري دين جانبازي مي كنند و آماده جان دادن در راه اسلام هستند؛نه يكي دو نفر و صد نفر و سيصد نفر بلكه تعدادشان از اين رقمها بيشتر است و همه جا اين آمادگي را دارند آن نيروهايي كه در اختيار بسيج و سپاه است و آنها كه ثبت نام شده يا نشده اند، كم كم اين زمينه بيشتر دارد فراهم مي شود،سرباز فراوان است. براي ياران ويژه در خدمت حضرت هم شرايط فراهم شود و خداوند زمينه ظهور را هر چه زودتر فراهم فرمايد إن شاء الله. ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:3  توسط ستاد
|
باسمه تعالي قال علي (ع) : لا عقلَ كالتدبير فرمايش اميرالمؤمنين علي (ع) را متذكر مي شوم كه به همگان توصيه كردند اوصيكم بتقوي الله و نظم أمركم . فرمود: همه شما را به تقواي الهي و نظم در برنامه و كارها و امورزندگي سفارش مي كنم . يكي از رموز موفقيت در زندگي انسان،داشتن برنامه و تدبير در زندگي و رعايت نظم و اجراي آن برنامه است چه در زندگي فردي و چه در زندگي اجتماعي ؛موفقيت از آن كسي است كه با برنامه ريزي زندگي اش را پيش مي برد و ازلحظات زندگي حداكثر استفاده را مي برد. روايات متعددي از امام علي (ع) در اين رابطه هست كه به بعضي از آنها اشاره مي كنم.اول طبق همين روايتي كه نقل كردم حضرت مي فرمايد: هيچ عقلي مثل تدبير و برنامه ريزي و عاقبت انديشي در امور نيست.اگر انسان براي زندگي برنامه داشته باشد چه كوتاه مدت و چه دراز مدت و به اصطلاح روز،اگر چشم اندازآينده زندگي را ترسيم كند كه من به كجا مي خواهم برسم و چه هدفي در زندگي دارم و طبق برنامه اي كه ترسيم مي شود عمل كند و نگذارد فرصت از دست برود،حتماً موفق خواهد بود. اين كه انسان هر روزي ، كار همان روز را و هرزماني كار همان زمان را انجام دهد،نه فكر اين است كه غصه زمان از دست رفته را بخورد و نه نگران آينده است كه قرار است چه شود. امروز كه دراختيار او هست با برنامه اي كه از قبل تنظيم مي كند،حداكثر استفاده را ببرد.؛ چون وقت اقتضاء نمي كند كه انسان به همه خواسته هايش برسد و بتواند همه حوائج خود را تأمين كند. امام علي (ع) فرمودند:شب روز زندگي انسان اقتضاء نمي كند كه انسان بتواند همه حاجات و نيازهايش را برآورده كند؛ پس حضرت مي فرمايد:فًقًسّمْها بين عملك و راحتك؛شب و روز زندگيت را بين وقت استراحت و عمل و كار تقسيم كن ، طبق برنامه كارهايت را پيش ببر.برخي همه وقتشان را براي تأمين زندگي و پيدا كردن مال و ثروت صرف مي كنند وبراي استراحت و خواب و عبادت برنامه درستي ندارند و به مسائل خانوادگي نمي رسند و آنچه شب و روز مي فهمند تلاش است و كار و كار و زحمت و از بعضي امور غافل مي مانند.حضرت فرمود:شب و روز زندگيت را بين راحتي و استراحت و عمل و كار تقسيم كن.لذا امام علي بن موسي الرضا (ع) در رواياتي فرمودند:ساعات شبانه روز را به چهار قسمت تقسيم كن و با برنامه از آنها استفاده كن؛بخشي از آن را براي عبادت بگذار و آن رابطه اي كه بايد انسان با خداي خود داشته باشد چه اعمال واجب و چه اعمال مستحب و دعاها و برنامه ها در واقع هر آنچه جنبه عبادت دارد.بخشي از شبانه روز را هم بايد براي رفت و آمد،مراوده با دوستان و نشستن با اعضاء خانواده اختصاص داد و مقداري را نيز به كار و تلاش كه انسان زندگيش را تأمين كند و بخشي را نيز بايد براي استراحت و لذات جسماني قرار داد،هر موردي كه مي خواهد باشد.اگر تقسيم بندي در زندگي و ساعات آن وجود داشته باشد و نظم در اين رابطه رعايت شود قطعاً تأثيرگذاراست و انسان در عرصه زندگي موفق مي شود .لذا حضرت علي (ع) فرمود: إعمل لكل يومٍ بما فيه؛براي هر روز كار همان روز را انجام بده و كار را به تأخير مينداز،كار امروز را به فردا مگذار،چرا كه معلوم نيست انسان فردا موفق به انجام كار بشود يا نه. امروز كه فرصت هست و وقت انجام كاري امروز هست بايد آن را انجام داد.اگر كسي برنامه داشته باشد دچار ندامت و پشيماني نمي شود؛حضرت علي (ع) فرمود:التدبيرُ قبل العملِ يؤمنُ الندم؛برنامه ريزي قبل از كار و تلاش سبب مي شود كه انسان از ندامت و پشيماني دور باشد و كسي كه با برنامه كار كند پشيمان نخواهد شدو در روايتي فرمود:يؤمنُ من العثار؛كسي كه با برنامه كارهايش را پيش ببرد از لغزش در امان است و نيز فرمود:صلاحُ العيش التدبيروآفهُ المعاش سوء التدبير؛صلاح زندگي و معاش انسان به تدبير و داشتن برنامه است و بد برنامه ريزي كردن موجب مي شود كه آفت متوجه زندگي باشد؛آسيب زندگي و معاش انسان به اين است كه برنامه ريزي درستي در زندگي نداشته باشد.اگر تدبير و عقل زندگي باشد با برنامه ريزي صحيح بيكاري ها،كمبودها و فقر و نداريها جبران مي شود؛اما اگر اين برنامه ريزي نباشد مشكلاتي هم سر راه انسان مي ماند كه بايد چه كند و به كجا خواهد رسيد.داشتن برنامه چه در زندگي فردي و چه در زندگي اجتماعي از اصول زندگي صحيح است گرچه متأسفانه بعضي ازما در زندگي فردي برنامه نداريم و همچنين در برنامه هاي عمومي و دولت بعضي مواقع اينگونه است كه آن برنامه هايي كه بايد براي اداره جامعه بر اساس اطلاعات و آمار و واقعيت هاي موجود جامعه بايد تصميم گيري و برنامه ريزي شود مقداري ضعف احساس مي شود.آن سند چشم انداز بيست ساله را كه مقام معظم رهبري فرمودند و تدوين شد و به تصويب رسيد بايد به مرحله اجراء گذاشته شود؛چه اندازه اين برنامه ها مورد توجه است؟آيا همه اموري كه پيش بيني مي شود طبق برنامه هست يا نه روزانه تصميم گيري مي شود؟اميدواريم ما در زندگيمان و كساني كه كار اجتماعي در دست دارند و مسئوليتي را عهده دار هستند همه به سمت و سويي حركت كنيم كه برنامه زندگي را خودمان مهندسي كنيم.تدبير در زندگي فردي اجتماعي و برنامه هاي فرهنگي و ارزشي ،مهندسي در زندگي است.اگر مقام معظم رهبري فرمود:در كشور براي امور فرهنگي،برنامه ريزي فرهنگي و صحيح شود و مهندسي و برنامه ريزي صحيح و طولاني مدت لازم است،يعني در همه جوانب قضيه برنامه لازم است تا كشور و افراد همه بتوانند در مسير صحيح حركت كنند و به آن اهداف و آرمانهاي مقدسي كه براي آنها در نظر گرفته شده است برسند.إن شاء الله. ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:49  توسط ستاد
|
باسمه تعالي
قال الله سبحانه و تعالي في محكم كتابه :أعوذ بالله من الشيطان الرجيم قد أفلح مَن تزكّي و ذَكَرَ اسم ربّه فصلّي ابتدا همه شما عزيزان نمازگزار و خودم را به رعايت تقوا و پرهيزگاري سفارش مي كنم،كه يكي از رموز و اصلي ترين رمز موفقيت انسان در زندگي،عمل كردن به دستورات حضرت حق و انجام واجبات است.از جمله واجباتي كه مناسب است اين روزها به آن توجه كنيم بحث زكات است. رعايت تقوا در بحث واجبات مالي و پرداخت زكات هم براي دنياي انسان مفيد است و هم براي آخرت؛خداوند در اين آيه شريفه اي كه اشاره كردم و خواندم مي فرمايد:كسي كه تزكيه كرد، رستگار و سعادتمند شد ؛تزكيه هم پاك شدن به صورت كلي از گناهان است و هم در اينجا گفته اند كه تزكيه به عنوان پرداخت زكات است و كسي كه زكات مالش را پرداخت كند .د ر قرآن مجيد تقريباً به همان اندازه كه به بحث نماز تأكيد شده بر اداء زكات هم تأكيد شده،اگر أقيموا الصلاه هست وأتوا الزكاه هم در كنارش مطرح است.در روايات اسلامي كساني كه تارك زكات باشند را غير مسلمان معرفي مي كند؛به بعضي از اين روايات اشاره خواهم كرد تا در اين فصل برداشت محصول گندم و جو كساني كه مشمول پرداخت زكات هستند و بر آنها واجب است زكات بدهند اقدام كنند و از بركاتش استفاده كنند تا اموالشان رشد و بركت پيدا كند،هم بلا از آنها و زندگيشان رفع و دفع شود و هم كارهاي عقب مانده جبران شود و مقداري زخم فقر در زندگي افراد فقير جامعه التيام بخشيده شود و در سايه اداي اين واجب و فريضه الهي ،لطف رحمت حق شامل حال همگان بشود إن شاء الله .در روايت امير المؤمنين علي (ع) فرمودند:حصّنوا أموالكم بالزكاه ؛ با پرداخت زكات اموال خود را حفظ و نگهداري كنيد.زكات موجب كم شدن مال انسان نمي شود،بلكه پرداخت زكات موجب رشد مال است . حضرت رسول اكرم (ص) در روايتي فرمود: اگر اراده كردي كه اموالت رشد پيدا كند زكات بده . زكات مال به دركُن كه فَضله رَز را / چو باغبان بِكَنَد بيشتر دهد انگور . در وصيت مولا امير المؤمنين (ع) است كه ضمن سفارش به مطالبي اين جمله را دارد:الله الله بالزكاه فإنّها تُطفأ غضبَ ربّكم.خداي را ، خداي را در نظر بگيريد در رابطه با زكات؛يعني زكات مالتان را پرداخت كنيد كه اين زكات و پرداخت آن غضب و خشم خداوند را خاموش مي كند و فرو مي نشاند.رسول اكرم اسلام (ص) در روايتي فرمود : مَن كان عنده ما يزّكا و لم يزكّ و مَن كان عنده ما يحج و لم يحج سأل الرجعه ؛هر كس زكاتي پيش او باشد و پرداخت نكند و كسي كه چيزي دارد كه بتواند حج و زيارت خانه خدا را انجام دهد و مشّرف به زيارت نشود جزء كساني است كه در عالم برزخ درخواست بازگشت به دنيا را دارد و اشاره كرده اند به آن آيه شريفه قرآن كه: ربّ ارجعوني لعّلي أعمل صالحاً في ما تَرَك ؛خدايا من را به دنيا بازگردان تا كارهايي كه بايد انجام مي دادم و انجام ندادم را جبران كنم.از جمله كساني كه اين درخواست را مي كنند كساني هستند كه زكات به آنها تعلق گرفته باشد و به موقع در رابطه با پرداخت زكات اقدام نكرده باشند و جوابي كه به آنها داده مي شود اين است كه : كلّا،إنّ كلمه هو قائلها و مِن ورائهم برزخ إلي يومٍ معلومٍ؛به آنها گفته مي شود كه هرگز؛در دنيا كه ديده بودي ،آيات شريفه قرآن را كه خوانده بودي ،مفاهيم و احاديث و روايات را هم كه شنيده بودي ،چرا همان موقع اقدام نكردي؟ديگر امكان بازگشت به دنيا براي كسي وجود ندارد. تعبيرات در روايات عجيب است،بد نيست به بعضي از آنها توجه كنيم.امام صادق (ع) در روايتي فرمود: دزدها سه دسته هستند، سه گروه هستند كه جزء دزدها محسوب مي شوند كسي كه زكاتي به مالش تعلق گرفته باشد و پرداخت نكند اين مال كه متعلق به خودش نيست،مال ديگران است ،متعلق به فقراء،كارهاي عام المنفعه و عاملين زكات است .گروه دوم كساني كه مهريه زنان را بر خودشان حلال مي دانند يعني تصميم دارند مهر را به هيچ وجه پرداخت نكنند،اينها هم جزء دزدان محسوب مي شوند؛اينكه در موقع تعيين مهريه مي گويند چه كسي مهريه را داده و چه كسي گرفته!اين حرف،حرف غلطي است ،مهريه هم بايد داده شود و هم گرفته شود براي همين توصيه مي شود به اندازه باشد و طوري باشد كه همان موقع عقد داماد بتواند مهريه را پرداخت كند و كسي كه مهريه زن را حلال بداند جزء دزدان است؛همچنين كسي كه قرض مي گيرد و هنگام قرض گرفتن قصد دارد كه قرضش را اداء نكند او هم جزء دزدهاست. همچنين امام صادق (ع) در روايتي ديگر فرمود:مَن مَنَع قيراطاًمن الزكاه فَلْيَمُتْ إن شاء يهودياً أو نصرانياً؛هر كس مقدار كمي از زكات اموالش را منع كند از دنيا كه مي رود يا يهودي مي ميرد يا نصراني،يعني كسي كه زكات را منع كند مسلمان نيست.از ديگر آثار پرداخت نكردن زكات ،منع باران است ،صدمه ديدن مال و از بين رفتن آن است .امام صادق (ع) فرمود:ما ضاعَ مالٌ في برٍّ أو بحرٍ الّا مِن مَنْع الزكاه ؛هيچ مالي در دريا و خشكي از بين نمي رود مگر اينكه از زكات منع شده باشد و پرداخت نشده باشد.در حجه الوداع امام علي (ع) فرمود كه حضرت رسول اكرم (ص) در ضمن خطبه اين جمله را متذكر شدند:أيّها الناس أدّوا زكاه أموالكم ألا فَمَن لم يُزكّ فلا صلاهَ له و لا دينَ له ولا صومَ له و لا حجَ له و لاجهادَ له؛اي مردم زكاه اموالتان را پرداخت كنيد و آگاه باشيد كسي كه زكات پرداخت نكند نماز ندارد،دين ندارد،روزه ندارد،حجش حج نيست و جهاد و مبارزه او هم به حساب نمي آيد. درست است كه همه چيز وابسته به نماز است ،إنْ قُبلَتْ قُبلَتْ ما سواها؛اگر نماز قبول شد بقيه اعمال هم قبول مي شود، ولي طبق اين روايت و روايات مشابه،زكات، شرط قبولي نماز است و نماز هم وابسته به زكات است.اگر نماز مقبول مي خواهيد بايد زكات اموالتان را پرداخت كنيد.در هيچ موردي نشنيدم پيامبر اسلام (ص) كسي را مسجد بيرون كرده باشد جز در بحث زكات؛در روايت است روزي پيامبر اكرم (ص) در مسجد پنج نفر را تعيين كرد و آنها را به اسم صدا زد و دستور داد كه از مسجد بيرون روند و فرمود:كسي كه زكات مالش را پرداخت نمي كند حق آمدن به مسجد ما را ندارد. اخراج از مسجد به خاطر زكات!اين برخورد تند رسول اكرم (ص) به خاطر اهميت بحث زكات است.در اين شهرستان چقدر زكات پرداخت مي شود؟إن شاء الله كه همه پرداخت مي كنند.ما در سالهاي قبل هم تأكيد كرديم كه زكات بدهند،افراد خودشان هم مي توانند خرج فقراء را بدهند ولي از آنجا كه زكات مربوط به امور ولايت و رهبري است ،خداوند به پيامبرش دستور مي دهد:خُذْ مِن أموالهم؛ازاموالشان صدقه و زكات بگير و در حق آنها دعا كن.از شئون حضرت پيغمبر اكرم (ص) و ائمه (ع) است و حضرت عاملين زكات را براي جمع زكات مي فرستاد.درخواست ما اين است كه كساني كه زكات پرداخت مي كنند به ستاد احياء زكات اطلاع دهند،خبري به ما دهند كه مثلاً اينقدر زكات به اموالمان تعلق گرفته،به فلان فقير داده ايم ،به فلان كار خير كمك داده ايم؛تا اطلاعات و آماري داشته باشيم و بدانيم چقدر مردم به اين وظيفه شرعي توجه دارند.اين كار فعلاً در اختيار وليّ فقيه جامعه اسلامي است و در هر حال بايد به امر و اجازه وليّ فقيه مصرف شود.اگر فقيري سراغ داريد هيچ اشكالي ندارد به فقير پرداخت كنيد ولي اطلاع دهيد تا آماري باشد و بدانيم در رابطه با زكات چقدر اقدام مي شود و اگر مورد خاصي هم براي مصرفش نداريد،فعلاً جزء مصوبات دولت است كه هر اندازه زكات در رابطه با يك طرح عمراني پرداخت شود دولت هم به همان اندازه پرداخت مي كند،مثلاً اگر شما پنجاه درصد زكات دهيد دولت هم پنجاه درصد به خاطر همين قضيه اضافه مي كند.در رابطه با شهرستان استهبان،فعلاً حوزه علميه مشكل دار است ؛زميني را يكي از خيّرين داده ،نقشه آن نيز آماده است و با شوراي مديريت حوزه هم مكاتبه شده ،آنها هم قبول كردند كه براي ساخت و ساز كمك دهند،دولت هم همان اندازه كمك مي كند مايه بركت زياد مي شود، إن شاء الله اين نقيصه از اين شهرستان رفع شود.براي روستاها هم قضيه همين است،هر روستايي طرحي داشته باشند،پولي را به حساب طرح روستا بريزند؛بين دهياري و شوراي محل هماهنگي شود پول را به يك حساب بريزند و بعد به ستاد احياء زكات اطلاع دهند،دولت هم به همان اندازه كمك مي كند و با پرداخت زكات مي توان گامهاي مثبتي را برداشت .در سال گذشته بيش از همه در كل كشور، در استان فارس پرداخت زكات وجود داشت كه حدود هفت ميليارد و خورده اي زكات در كل استان جمع شد، ولي ما در شهرستان آمار دقيقي از قضيه را نداشتيم.اميدواريم عزيزان و همه كساني كه اهل توجه به واجبات شرعي و اوامر حضرت حق هستند نسبت به اين واجب الهي هم بيشتر توجه كنند و تقواي الهي را در اين قضيه در نظر بگيرند ؛واجبات مالي و زكات مالشان را بدهند تا هم لطف الهي شامل حالشان شود و هم از بركاتي كه از ناحيه دولت شامل حال اينها مي شود و طرح هاي عمراني كه مشمول زكات مي شود بهره مند باشند.
ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:11  توسط ستاد
|
تقوا منابع مقاله: مراحل اخلاق در قرآن ، جوادی آملی ؛
محقق طوسی، راه دیگر مانعزدایی از سیر و سلوک را «تقوا» و تقوا را دارای سه ضلع و رکن معرفی کرده است: ترس از خدا و تحاشی از کار زشت و قصد قربت در آن ترس و این تحاشی. در باره تقوا آمده است: «بلی من أوفی بعهده و اتقی فإن الله یحب المتقین» (1) متقین، محبوب خدا هستند. البته همان طور که تقوا مراتبی دارد محبوبیت الهی هم درجاتی دارد. مهم، آن است که انسان در تقوا سه رکن آن را رعایت کند: رکن اول این که از خدا بترسد و این خوف، خوف ساده باشد و بر اساس ترس از خدا تحاشی داشته باشد. رکن دوم «تحاشی» از گناه است، بدین معنا که اگر گناه در وسط باشد، انسان خود را به حاشیه بکشد تا به آن آلوده نشود؛ مثل این که، گفته میشود: «از گناه اجتناب کنید» ؛ یعنی، شما دریک جانب قرار گیرید و گناه در جانب دیگر قرار گیرد؛ یعنی، سعی کنید با پروا از متن که گناه است به حاشیه صفا و نجات قدم بردارید. رکن سوم این است که چه در آن ترس و چه در این حاشیه رفتن، منظور، نزدیک شدن به خدا باشد . برخی افراد از ترس زندان یا برای حفظ آبروی خود و هراس از ریختن آبرو، گناه نمیکنند و از آن تحاشی دارند و البته اینها خوب است. چون دوری از گناه، «توصلی» است؛ اما نشانه سیر و سلوک نیست. «سالک الی الله» خود را در مسیر خدا میبیند و مسیر هم مستقیم و زمام این سالک در این مسیر مستقیم به دست خداست؛ چنانکه میفرماید: «ما من دابة إلا هو اخذ بناصیتها إن ربی علی صراط مستقیم» (2). کسی که گفت: «إیاک نعبد و إیاک نستعین» قهرا خود را در تحت زمام حق میبیند: «یا من بیده ناصیتی، یا علیما بضری و مسکنتی، یا خبیرا بفقری و فاقتی» (3) و مشابه این مضمون در «مناجات شعبانیه» چنین آمده است: «بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضری» (4). بنابراین، انسان سالک خود را در راهی میبیند که زمام راهیان آن به دست خداست. از این رو پرهیز و ترس او «قربة الی الله» است؛ زیرا اگر چنین نباشد، او برای خود میترسد؛ نه برای رضای خدا و بنابراین، اهل سیر نیست. اگر انسان از گناه توبه کند و به جایی برسد که از توبه نیز توبه کند، در فضایل، مخلص است و هرگز ریا نمیکند. تقوا که از بهترین اوصاف انسان سالک است، گاهی انسان آن را به این انگیزه، تحصیل میکند که در دنیا و آخرت عزیز باشد. چنین انسانی اخلاص ندارد؛ زیرا کار را برای تحصیل رضای خود کرده است، نه رضای خدا و در حقیقت او با تقوا نیست؛ زیرا او لباس تقوا را در بر کرده است تا در قیامت، جامه زرین جاه و عزت را بپوشد. این که میگویند صراط مستقیم، از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، نمونههایش در این بحثها ظهور میکند. گاهی تشخیص وظیفه، از تشخیص یک موی باریک، باریکتر است. آنها که موشکافی میکنند توان این را دارند که این مسائل را به طور دقیق ارزیابی کنند. توضیح و تحلیل مطلب این است که مراتب اهل تقوا متفاوت است؛ زیرا: .1 گاهی کسی برای عزت و جاهمند شدن نزد جامعه، جامه تقوا را در بر میکند. این صبغه ریائی دارد و از بحث خارج است. .2 گاهی برای عزیز شدن نزد خدا و اولیای الهی پرهیزکار میشود، این عمل نیز، خوب ولی ابتدایی یا متوسط است و بنابراین، باید آن را هم رها کرد. .3 گاهی انسان میداند که خدا او را عزیز میکند ولی او برای عزیز شدن با تقوا نمیشود . این هم کمال خوبی است. چون او برای عزیز شدن، جامه تقوا را در بر نکرده است. .4 گاهی این دانستن را هم از یاد میبرد؛ بلکه به عنوان وظیفه بندگی، با تقواست؛ یعنی عزیز شدن نه تنها «مطلوب» او نیست، بلکه «معلوم» او هم نیست و این خود، فضیلت است و تملک دل طلب میکند و چنین انسانی بنده خالص خداست. راه تحریم غیر خدا راههایی را که در شبانهروز به ما ارائهکردهاند، برای رسیدن به این مقصود سهم مؤثری دارد. نماز تنها کار سلبی به عنوان «نهی از فحشا و منکر» ندارد؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید : «إن الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» (5) بلکه آثار اثباتی فراوانی نیز دارد. ما نباید در حدی باشیم که نماز را برای «پرهیز از گناه» بخوانیم، بلکه باید بکوشیم آن را برای «لذت لقای حق» اقامه کنیم. گرچه توجه به لذت هم نقص است؛ ولی ما را به آن مراحل نهایی، راهنمایی و نزدیک میکند. نخستین چیزی که در مورد نمازبه ما آموختهاند این است که نماز بدون طهارت، نماز نیست : «لا صلوة إلا بطهور» (6) و ما هم باید درست تحصیل طهارت کنیم. آنگاه به ما گفتهاند: وقتی وارد نماز میشوید، چهره جان خود را متوجه ذات اقدس و خداوند کنید تا خداوند نیز به شما رو کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «إذا قمت إلی الصلاة فأقبل علی الله بوجهک یقبل علیک» (7) امام صادق ( علیه السلام) نیز فرمودند: «إنی لاحب للرجل المؤمن منکم إذا قام فی صلاة فریضة أن یقبل بقلبه إلی الله تعالی و لا یشغل قلبه بأمر الدنیا، فلیس من عبد یقبل بقلبه فی صلاته إلی الله تعالی إلا أقبل الله إلیه بوجهه و أقبل بقلوب المؤمنین إلیه بالمحبة بعد حب الله إیاه» (8). نمازگزاری که به معانی نماز توجه و حضور قلب نداشته باشد، خدا از او، اعراض میکند. وقتی خدا از نمازگزار اعراض کند، در حقیقت او پشت به قبله نماز میخواند. بنابراین، به مقداری که نمازگزار معانی نماز را میداند و گناهان خود را احضار و از ذات اقدس اله توبه و نزاهت روح، طلب میکند، نماز او مقبول است؛ زیرا نماز گرچه از نظر فقه اصغر، «واجب ارتباطی» است، لیکن در فقه اکبر با تحلیل هر جزء «واجب استقلالی» خواهد بود. سفارش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه ( علیهم السلام) در مورد اصل نماز، نماز جماعت، نماز جمعه، نماز شب و... فراوان است و این نشانه آن است که نماز بهترین راه برای سیر و سلوک انسان به سوی خداست. امام صادق ( علیه السلام) در بیماری پیش از ارتحال خود دستور دادند بستگان جمع شوند و پس از اجتماع، به آنان فرمودند: «إن شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة» (9) شفاعت ما اهل بیت شامل حال کسی که نماز را سبک بشمارد نمیشود. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در بیماری متصل به رحلت فرمودند: شفاعت من شامل کسی که نمازش را از وقت آن تأخیر اندازد نمیشود: «لا ینال شفاعتی من أخر الصلاة بعد وقتها» (10) که این در حقیقت، یکی از مصادیق سبک شمردن نماز است. نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که مشاهده کردند نمازگزاری در مسجد رکوع و سجودش را با سرعت انجام میدهد، فرمودند: اگر او با همین وضع بمیرد به دین من، نمرده است: «دخل رجل مسجدا فیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فخفف سجوده دون ما ینبغی و دون ما یکون من السجود، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقر کنقر الغراب، لو مات علی هذا مات علی غیر دین محمد» (11). در مورد جدا شدن از جماعت مسلمانان نیز امام صادق ( علیه السلام) فرمودند: کسانی که در جماعت شرکت نکنند و به این وسیله، مقداری از جماعت مسلمین فاصله بگیرند، از بند ایمانی جدا میشوند: «من خلع جماعة المسلمین قدر شبر خلع ربقة الإیمان من عنقه» (12). نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: منافقان که قصد توطئه دارند و هنگامی که اذان گفته میشود به مسجد نمیآیند، دستور میدهم علی بن ابیطالب ( علیه السلام) خانههای آنان را ویران کند: «اشترط رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی جیران المسجد شهود الصلاة و قال لینتهین أقوام لا یشهدون الصلاة أو لامرن مؤذنا یؤذن ثم یقیم ثم آمر رجلا من أهل بیتی و هو علی فلیحرقن علی أقوام بیوتهم بحزم الحطب لأنهم لا یأتون الصلاة» (13). این نشان دهنده عظمت نماز جماعت است. درباره نماز جمعه نیز امام باقر ( علیه السلام) فرمودند: کسی که سه جمعه، پیدر پی بدون عذر در نماز جمعه شرکت نکند، دلش بسته میشود: «من ترک الجمعة ثلاثا متوالیات بغیر علة طبع الله علی قلبه» (14). سر عدم تأثیر موعظه در بعضی دلها همین است که عدهای عمدا با دست خود به وسیله گناه، در دل را بستهاند. چون گاهی دل، قفل میشود و کلید آن به دست شیطان است: «أفلا یتدبرون القران أم علی قلوب أقفالها» (15). درباره نماز شب، در حدیثی آمده است که انسان یک یا دو بار در شب، بیدار میشود و در ذهنش میگذرد که برخیزد و نماز شب بخواند، ولی شیطان وسوسه میکند که هنوز زود است. اگر او به وسوسه شیطان فریفته شد گوش وی در اختیار شیطان است، و شیطان آن گوش را آلوده میکند (16). پس اگر تنها حاکم خداست و حکم او هم این است که از غیر او کاری ساخته نیست، این راهی دارد و آن پرهیز و توبه از گناه و آنگاه توجه به عبادات به ویژه نماز است. ما وقتی وارد نماز میشویم، «الله اکبر» میگوییم و این «تکبیرةالاحرام» و به منزله احرام ماست. نمازگزار با تکبیرة الاحرام احرام میبندد و بسیاری از امور بر او حرام میشود؛ اما با سلام نماز، از احرام بیرون میآید. اصولا نوع عبادتها چنین است. در ماه مبارک رمضان، هنگام اذان صبح، انسان با نیت روزه، احرام میبندد و هنگام پایان روز که افطار میکند از احرام بیرون میآید، چنانکه در عمره و حج معتمران و حجگزاران احرام میبندند و با تقصیر یا حلق از احرام خارج میشوند و اگر کسی به جایی برسد که دائما در نماز باشد، او دائما در حال احرام است و «لبیک» میگوید؛ زیرا دائما توجه به غیر خدا را بر خود، حرام کرده است؛ چون از غیر خدا هیچ کاری ساخته نیست؛ غیر خدا هالک است و تکیه بر هالک، مایه هلاکت است و قرآن میخواهد ما به هلاکت نرسیم. آنها که به هلاکت رسیدهاند بعد از روشن شدن ادله و براهین بوده است نه قبل از آن: «لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه» (17). قرآن میکوشد ما را زنده کند و بالاترین زندگی، همان ارتباط با «حی قیوم» است. اگر انسان با حی قیوم رابطه پیدا کند، نه تنها زنده و قائم میشود بلکه قیوم و برپادارنده موجودات بهشتی نیز خواهد بود. تقوای تن و تقوای دل برترین مرحله تقوا، تقوای دل و خضوع آن در پیشگاه ذات اقدس خداوند است که از خضوع دل در برابر اوامر و نواهی الهی شروع میشود و به آ ن جا ختم میشود که دل فقط در پیشگاه خدا خاضع باشد. وقتی به آن بارگاه امن راه یافت همه آنچه را که خدا تقدیس کرده و بزرگ داشته، مقدس و بزرگ میشمارد. قرآن کریم میفرماید: «و من یعظم شعائر الله فإنها من تقوی القلوب» (18) پرهیزکاران از نظر تعظیم شعایر سه گروهند: گروه اول کسانی که در مقام عمل، متقی هستند. اینان از جهنم، نجات پیدا کرده به بهشت میرسند؛ اما «تقوای دل» چیز دیگری است. گاهی انسان خود را بزرگ دانسته و محبوب میدارد و برای نجات جان خود از عذاب، دست به آلودگی دراز نمیکند. چنین شخصی گرچه اوامر الهی را انجام داده، و از نواهی پرهیز کرده اما در حقیقت او خود را بزرگ میدارد؛ نه دستورهای الهی را. او متقی است اما تقوای بدنی دارد نه تقوای دل و در مرحله عمل، با تقوا و طهارت است. گروه دوم که از گروه اول بالاترند، کسانی هستند که شعایر الهی را بزرگ میشمارند؛ یعنی آنچه را که خدا به آن امر کرده، چون فرمان الهی است گرامی میدارند و به آن عمل میکنند و از آنچه خدا نهی کرده، چون نهی خداست پرهیز میکنند. این گروه نیز از دوزخ میرهند و به بهشت میرسند و تقوای آنان نیز «تقوای قلب» است؛ زیرا دستور الهی را، از آن جهت که دستور الهی است، گرامی میدارند نه از آن جهت که ضامن نجات از دوزخ و مایه وصول به بهشت است. کسی که برای نجات از جهنم تلاش و کوشش میکند «عبدالنجاة من النار» و آن کس که برای رسیدن به بهشت کوشش میکند «عبدالفوز بالجنة» است نه «عبدالله» ! او پس از نجات از جهنم و ورود به بهشت، مانند مزدوری است که اجرتش را بعد از کار از کارفرما میگیرد، دیگر رابطهای با کارفرما ندارد. انسان باید شعایر الهی را، از آن جهت که دستور خداست، بزرگ بشمارد گرچه اجرت میگیرد ولی احترام امر خدا و تکریم نهی وی مهم است. او مانند اجیرهای دیگر نیست بلکه بالاتر از آنهاست، ولی بالأخره امر و نهی الهی محدود است. چون بهشت جای تکلیف نیست، و وقتی تکلیف و امر و نهی نبود، سخن از تعظیم احکام تشریعی الهی مطرح نیست و در نتیجه آن تعظیم برای چنین شخصی حاصل نیست. گروه سوم که از گروه اول و دوم بالاترند، کسانی هستند که اوامر و نواهی الهی را تکریم میکنند، واجبها و مستحبها را انجام میدهند، حرامها و مکروهها را ترک میکنند؛ نه برای رهیدن از جهنم و رسیدن به بهشت و نه برای این که امر و نهی خداست، بلکه از این جهت که خدا محبوب بالاصاله و عظیم و اعلای بالذات است، آنچه از ناحیه او و به او منسوب باشد نیز از عظمت و حرمت، برخوردار است. چنین انسانی که در رکوعش «سبحان ربی العظیم و بحمده» و در سجودش «سبحان ربی الاعلی و بحمده» میگوید در حقیقت، به «الله» تعظیم میکند؛ او در دنیا، برزخ و قیامت و مراحل نهایی آن، که بهشت است، بنده خداست خدا را بزرگ میدارد، از این رو دستورهای الهی را، «بالتبع» و به عنوان «محبوب بالغیر» گرامی میشمرد تا خود را از هر خطری برهاند. چون جان انسان، امانت الهی است و نه از آن خود انسان، همانگونه که انسان حق ندارد به جان دیگری آسیب برساند، مجاز نیست به جان خود صدمه وارد کند؛ زیرا هیچکس مالک جان خود نیست، چنانکه مالک مال خود هم نیست. اگر مالک مال خود میبود، میتوانست در آن، اسراف کرده آن را در راه باطل مصرف کند. او مالک وقت خود هم نیست؛ بلکه فقط امین و وکیل است و نفوذ او وابسته به محدوده وکالت اوست. ذات اقدس خداوند به هر کسی وکالت خاص داده و محدوده وکالت او نیز مشخص است. از این رو تصرفش در جان، عمر، مال و مانند آن در محدوده جواز شرعی است. چنین انسانی همواره به خدا تعظیم کرده به اوج تقوا میرسد. تذکر: کسانی مانند جناب خواجه عبدالله انصاری که «منازل السائرین» رانوشته و یا چون مرحوم عبدالرزاق کاشانی که آن را شرح کرده است، معمولا برایسیر و سلوک، نوعی «بدایات» و «اوایل» قایل هستند. البته برهان عقلیبرضرورت و تحتم این روش اقامه نشده چنانکه دیگران، منازل راه را بهگونهای دیگر ارایه کردهاند، و محور مهم این گونه تبویبها، یا مشاهده سالکاست که سفرنامه خود را تدوین میکند، یا «استقراء» و «استحسان» . به هرتقدیر، این راه برای سالکانی باز است که در مراحل ابتدایی از تقوای تن، به تقوای دل برسند و آنگاه به اوج تقوای دل، که فقط تعظیم خداست، راه پیدا کنند.وقتی خدا پیش آنها عظیم بود، غیر خدا عظیم بالذات نیست. حضرت علی (علیهالسلام) در باره پرهیزکاران میفرماید: «عظم الخالق فی أنفسهم فصغر ما دونه فی أعینهم» (19) غیر خدا هرچه هست در چشمان آنان، عظمتی ذاتیندارد. آیینه اسرار الهی برای پرورش انسان، چیزی مهمتر از توجه مستمر، به دل؛ یعنی معرفت، مراقبت و محاسبت نفس نیست. کسی که حقیقت و ارزش خود را بشناسد، میداند که ارزش جان آدمی به معارف الهی است . دلی که معرفت خدا و اولیای او در آن نیست، «گل» است نه «دل» ، و آن کس که دارای چنین گوهری نباشد، انسان نیست. امام سجاد (علیهالسلام) وقتی انسانیت انسان را تشریح میکند، ستایش خدا را به منزله فصل مقوم انسان میداند و میفرماید: اگر راهنمایی انبیا و اولیای الهی نباشد، مردم نعمتهای خدا را بدون حمد و ثنای او مصرف میکنند و اگر کسی بدون حمد و ثنای خدا زندگی کند، از محدوده انسانیت تنزل کرده به حریم حیوانیت میرسد و آنگاه مشمول: «إن هم إلا کالانعام بل هم أضل» (20) خواهد شد (21) ، بر این اساس انسان «حیوان ناطق حامد» است نه «حیوان ناطق» . پس اگر حقیقت خود را بشناسد چیزی در حقیقت خود جز یاد و نام حق، که ولی نعمت اوست، نمییابد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «من أصبح من أمتی و همه غیر الله فلیس من الله» (22): اگر برنامه زندگی انسان، چنین تنظیم شود که آنچه برای او مهم است مسائل غیر خدایی باشد، او از خدا نیست. در نظام تشریع، با خدا رابطه ندارد گرچه در نظام تکوین، همه از خدا و به سوی او روان هستند: «لله ما فی السموات و ما فی الارض» (23) ولی چنین انسانی، آن شرافتی را که برخی از موجودات دیگر دارند ندارد. از این جا معلوم میشود که ارزش انسان به همت اوست و هر کسی به جز خدا بیندیشد و همتش جز او باشد، از خدا محسوب نیست؛ پس دیگر بنده خدا نیست آنگاه یقینا بنده غیرخداست. معنای مقابل حدیث مذکور این است که: «من أصبح و همه الله فهو من الله» ؛ کسی که همتش خدا باشد از خداست و چیزی یا کسی که از خدا بود، هم باقی و هم مؤثر است، باقی است، زیرا: «کل شیء هالک إلا وجهه» (24) و موثر است، زیرا به قدرت لایزال الهی تکیه میکند. در شرح همین مطلب، ابو بصیر که از شاگردان سابقهدار امام صادق (سلامالله علیه) است از آن حضرت پرسید: معنای آیه «اتقوا الله حق تقاته» (25) چیست؟ امام صادق ( علیه السلام) فرمودند: «یطاع فلا یعصی و یذکر فلا ینسی و یشکر فلا یکفر» (26) ؛ خدا در بخشهای عقیده، اخلاق و اعمال، اطاعت شود و معصیت نشود؛ خدا در یاد بنده باشد و بنده وی را فراموش نکند و شکر خدا به جا آورده شود و کفران نعمت او نشود. ما اگر خواستیم بدانیم وجیه و مقرب «عندالله» هستیم یا نه، و کارهایی که با نیت «قربة الی الله» انجام دادیم قبول شده است یا نه؟ راهی دارد که آن را صاحبدلان معصوم (سلام الله علیهم) به ما آموختهاند، چنانکه امام صادق (سلام الله علیه) میفرماید: «من أراد أن یعلم ما له عند الله، فلینظر ما لله عنده» (27) کسی که خواست بداند پیش خدا وجیه و محبوب است یا نه، به آیینه دل خود بنگرد؛ اگر خدا در دل او محبوب و وجیه است، بداند که او نزد خدا محبوب است و اگر خدا در قلب او محبوب نیست، معلوم میشود عندالله محبوب نیست. این حدیث، تحلیلی دارد و آن این که همه اسرار و رموز، نزد خدا حاضر و ذات اقدس خداوند هستی محض و شفاف است؛ از سوی دیگر قلب انسان وارسته، به منزله آینه شفاف است. اگر این آینه، روبروی ذات اقدس اله قرار گیرد، آنچه در نزد خدا مربوط به این شخص است در آن منعکس میشود. شما اگر آینه شفافی را به سمت صورتی نگه دارید، آن صورت با همه خصوصیاتش در آن منعکس میشود؛ قلب انسان به منزله آینه است و هرآینهای به اندازه خود، صورتهای روبرو را نشان میدهد. طبق این بیان نورانی، امام میفرماید: قلب شما به منزله آینه شفاف است . بنابراین، اگر شما آن را در برابر شهود ذات اقدس خداوند قرار دهید، به مقدار وسعت آن قلب، اسرار الهی در آن میتابد. رابطه تقوا و عمل ایمان، به اعتقاد، و اخلاق و عمل، وابسته است. همه انسانها موظفند این سه رکن اصیل را تحصیل کنند. قرآن کریم میفرماید: «یا بنی ادم قد أنزلنا علیکم لباسا یواری سؤاتکم و ریشا و لباس التقوی ذلک خیر» (28) خداوند برای مرغان پر و برای آدمیان جامه پرهیزکاری مقرر کرده است و انسانی که قدرت پرواز ندارد، آیه سوره «فاطر» بر او صادق نیست که: «إلیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه» (29): اعتقاد خوب، پر و بال انسان صاعد است و او بدون این پر و بال، توان صعود ندارد؛ چنانکه در مورد قربانی در مناسک حج، میفرماید: «لن ینال الله لحومها و لا دماؤها ولکن یناله التقوی منکم» (30) گوشت و خون قربانی به سوی خدا صعود نمیکند، بلکه روح این عمل که تقواست بالا میرود . پرواز برخی از آدمیان ویرانگرانه و در حد پرواز شاهین و کرکس است؛ نه پرواز طوطی و بلبل . مایه طیران آدمی پرهیزکاری است که بدون معرفت، تخلق و عمل صالح، میسر نیست. امام صادق (سلام الله علیه) میفرماید: «لا یقبل الله عز و جل عملا إلا بمعرفة و لا معرفة إلا بعمل فمن عرف دلته المعرفة علی العمل و من لم یعمل فلا معرفة له، إنما الإیمان بعضه من بعض» (31). این حدیث، مشتمل بر چند جمله است: .1 خداوند هیچ عملی را بدون معرفت نمیپذیرد؛ زیرا معرفت، روح عمل است. اگر در قرآن آمده: «إنما یتقبل الله من المتقین» (32) عمل از غیر پرهیزکار پذیرفته نمیشود. به این معناست که معرفت، در متن تقوا نقش تعیین کنندهای دارد. .2 اگر کسی عارف و عالم باشد، حق را بشناسد ولی به معرفت خود عمل نکند علم او اثر نداشته در حکم معدوم است. گرچه چنین شخصی علم دارد ولیدر قیامت نه در صف علماست و نه از کیفر تلخ و دردناک جاهلان در امان است. جمله «لا معرفة إلا بعمل» از یک نظر، نفی کمال و از نظر دیگر، نفی حقیقت است؛ نفی کمال است، زیرا کمال معرفت در تاثیر گذاری آن در عمل است و نفی حقیقت است، زیرا چنین شخصی در قیامت، در صف جاهلان محشور میشود. .3 علم و عمل رابطه مستقیم دارد: «فمن عرف دلته المعرفة علی العمل» اگر کسی عمل کند، معرفت او را به مراحل بالاتر عمل راهنمایی میکند، چون هر درجهای از عمل، مایه شکوفایی معرفت و دانش، و شکوفایی دانش مایه تحقق عمل خالصتر است هر اندازه معرفت بیشتر باشد، عمل خالصتر است و هر اندازه که عمل خالصتر باشد معرفت شکوفاتر میگردد . .4 دلیل این پیوند این است: «إنما الإیمان بعضه من بعض» درجات و مراتب و عناصر ایمان، ابعاض یک پیکر است. ایمان واقعیتی است که بخشی از آن در قلب جا دارد، بخشی در مرحله نفس ظهور میکند و قسمتی در اعضا و جوارح نمودمییابد. این که گفته میشود: ایمان اعتقاد و تصدیق به قلب، اقرار به زبانوعمل به ارکان و اعضاست : «الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و عمل بالأرکان» (33) از همین باب است؛ یعنی حقیقت ایمان چیزی است که هم عقل آن را میپذیرد، هم نفس به آن متخلق میشود و هم اعضا و جوارح به آن عملمیکند. همچنین از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است: «لم یکلف الله العباد المعرفة و لم یجعل لهم إلیها سبیلا» (34) خداوند هرگز کسی را به چیزی که راه شناخت به سوی آن نیست مکلف نمیکند؛ زیرا چنین تکلیفی، «تکلیف مالایطاق» و فوق طاقت بشر است. تقوا، مایه ریزش روزی قرآن کریم «ثمرات اخلاق» را مانند «مقدمات اخلاق» ، بیان کرده است؛ یک متخلق الهی، مقدمات فراگیری اخلاق را از قرآن یاد میگیرد و بهرهها و ثمرات اخلاق را هم از آن استنباط میکند و بنابراین، میداند که سیر و سلوک خود را از کجا شروع کند و برای چه هدفی کوشش کند و سرانجام بهرهها و ثمرات آن چیست. ذات اقدس خداوند، ایمان و تقوا را به عنوان اولین سبب و مایه ریزش روزیهای آسمانی، معرفی میکند که یکی از بهترین این روزیها معارف الهی است: «و لو أن أهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض» (35) اگر مردم منطقهها اهل ایمان و تقوا باشند، درهای برکات الهی را به روی آنان باز میکنیم . و در جای دیگر میفرماید: «و لو أنهم أقاموا التوراة و الإنجیل و ما أنزل إلیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم» (36) اگر آنان کتابهای آسمانی را برپا دارند روزیهای خود را از بالا و پایین، دریافت میکنند . ایمان و تقوا با انجام دادن واجبها و مستحبها و پرهیز از حرامها و مکروهها که در کتاب و سنت معصومان ( علیهم السلام) بیان شده است تحقق مییابد و این اصلی کلی است و اختصاص به عصر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ندارد. پینوشتها: .1 سوره آل عمران، آیه .76 .2 سوره هود، آیه .56 .3 مفاتیح الجنان، دعای کمیل. .4 مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه. .5 سوره عنکبوت، آیه .45 .6 بحار، ج 42، ص .245 .7 وسائل، ج 5، ص .472 .8 وسائل، ج 5، ص .475 .9 بحار، ج 47، ص .2 .10 بحار، ج 80، ص .20 .11 بحار، ج 81، ص 234؛ محاسن برقی، ج 1، ص .159 .12 بحار، ج 85، ص .13 .13 بحار، ج 85، ص .8 .14 بحار، ج 89، ص .192 .15 سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم، آیه .24 .16 محاسن برقی، ج 1، ص .167 .17 سوره انفال، آیه .42 .18 سوره حج، آیه .32 .19 نهجالبلاغه، خطبه 193، بند .5 .20 سوره فرقان، آیه .44 .21 صحیفه سجادیه، دعای اول. .22 بحار، ج 67، ص .243 .23 سوره بقره، آیه .284 .24 سوره قصص، آیه .88 .25 سوره آل عمران، آیه .102 .26 بحار، ج 67، ص .291 .27 بحار، ج 67، ص .22 .28 سوره اعراف، آیه .26 .29 سوره فاطر، آیه .10 .30 سوره حج، آیه .37 .31 بحار، ج 1، ص 206؛ محاسن برقی، ج 1، ص .315 .32 سوره مائده، آیه .27 .33 نهجالبلاغه، حکمت .227 .34 بحار، ج 5، ص 222؛ محاسن برقی، ج 1، ص .315 .35 سوره اعراف، آیه .96 .36 سوره مائده، آیه .66 ستاد نماز جمعه استهبان
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:25  توسط ستاد
|
|
|
<